|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||
بلوچان گون بلوچی آشکار انت بلوچان بئ بلوچی زیان و گارانت بلوچی هر بلوچء ننگ و نامنت بلوچی چا پت و ماتان نشان انت |
|||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
بــنام خداوند جان آفرين حكيم سخن بر زبان آفرين
قوميت بلوچ در روايات تاريخي و محلي
نام ايران از واژه آريان مشتق شده كه به معني كشور كوچمندان است (1) برخي از پژوهشگران تاريخ و نژادهاي انساني بر اين باورند كه نژاد اصلي ايرانيان آريايي بوده و ساكن بخش هاي شرقي و جنوب شرقي درياچه آرال و دره حاصلخيز بين رودخانه هاي سيحون «سير دريا» و جيحون (آمويه دريا) در ازبكستان امروزي بوده اند كه ايران ويچ نام داشته اند . سرزميني كه بعدها فرا رود (ماوراء النهر) نام گرفت . اين پژوهشگران مي گويند نژاد آريايي ساكن در اين سرزمين به سه شاخه تقسيم شده اند و در يك مهاجرت بزرگ تاريخي , شاخه اي به نواحي مركز فلات ايران آمده اند شاخه هاي دوم به نواحي جنوب و به سمت شبه قاره هندوستان كوچ كرده اند و شاخه سوم از قسمتهاي شمالي و شمال غربي محل سكونت اوليه خود به سمت قاره اروپا مهاجرت نموده و در آن اقامت گزيده اند .(2) هردوت مي نويسد : « ايرانيان ساكن مملكتي هستند كه تا درياي اريتره درياي جنوبي امتداد دارد . در مورد قبايل , هردوت ميگويد (... ملت ايران از قبايل بسيار تشكيل يافته است . آنهايي را كه كوروش جمع آوري و به طغيان عليه مادها واداشت قبايل عمده بودند كه همه قبايل ديگر به آنها بستگي دارند . اين ها عبارتند از پاسارگادها , مرافي , ماسپي , و از بين آنها پاسارگادها از همه شريف ترند , هخامنشي ها كه سلاطين ايران از آنها هستند يكي از طايفه هاي آن قبيله است . يونانيان پازاردگاد را پاسارگاد نيز خوانده اند و اين نامي است كه بعداً از قبايل كار مانيا اطلاق شده است . هر دو رشته فاميلي سلطنتي يعني كوروش معمولاً كارماني ها نيز ناميده مي شوند كه در كرمان و حوالي آن سكني داشتند. (3) در گذشته پادشاهان به هنگام جنگ و لشكر كشي از قدرت قبايل استفاده مي كردند . و تنها همين قدرت بود كه حدود ششصد سال تاج و تخت هخامنشيان در امان ماند . داريوش كبير رؤساي ايلات را در گارد مخصوص ثبت نام كرده بود . گارد هخامنشي به عنوان گروهي مطيع و مغلوب نشدني در نظر گرفته مي شد . به حدي خوانين و ايلات از خود شجاعت و خلوص نشان مي دادند كه شاهان اغلب به دنبال عشاير بودند و از هيچ فرصت و موقعيت مناسبي براي نزديك كردن خود به آنان و برقراري اتحاد مستقيم فروگذار نمي كردند . زيرا عشاير ارتش مهمي براي دفاع از مملكت به شمار مي رفت .(4)
در اسناد و نوشته هاي تاريخي ايران بويژه شاهنامه فردوسي نوبختي ملك الشعراي بهار و عرب فتوح البلدان بلاذري و معجم البلدان و ... راجع به دليري شهامت « سياه سوار » فرمانده بلوچ دوران پادشاهي يزد گرد سوم و چگونگي اسلام آوردن او با هفتاد تن از فرماندهان تحت فرمانش كه در سقوط حكومت ساساني نقش بسزايي داشته اند . در شاهنامه نوبختي اش اين راز را چنين افشا كرده مي نويسد , كه هرمزان « سياه سوار » را بعد از آزاد كردن او از اسارت زندان , و همكاري نمودن با فرماندهان ايراني در جنگ ايرانيان و مسلمانان عرب تشويق نموده و پند و اندرزي كه مي دهد چنين مي نويسد :
تـــو بـــــودي بلوچي نشسته براغ نه چشمت جهان ديده بود و نه باغ تــنـت رنـجـه از بــاد سـوزان هند دو ديده پر از خون چو درياي سند پريشان و درويش و بي قوت وزاد فــرو بــسـته مژگان زخاشاك باد زمــكران مـن آوردمت پيش شاه نــهـادم بــسـر خــــسرواني كلاه اگر مردي داري وداراي و هوش بـــكــردار بـــد تا تواني مكوش خــــــــداوند گواه تو باشد سياه كه دارد تن و جان و هستي زشاه
سياه سوار احسان و نيكي هاي هرمزان را قبول مي كند و مي گويد :
سخن هاي نغز تو بي كم و كاست گــــواهي دهم سر بسر بود راست چــنــــان چون بگفتي بلوچي بدم كــه هــرگز نبد آگهي از خـودم ردي بـــودم انــــدر بيـابان و راغ كــه جز ماه در شب نبـودم چراغ خـــــو را كـم گياه و سـگارم تبر ســـرم را هــــوا ســـيائبان بود ابر سريرم زمين , تكيه گاهم به سنگ يــــــكي زندگاني سراسر به تنگ
در اين اشعار هرمزان حاكم اهواز و سرلشكر فرماندهان ايران هم چنانكه ذكر شد بعد از بر شمردن خوبي ها و نيكي هايي كه درباره «سياه سوار» انجام گرفته است و آوردن او پيش يزد گرد پادشاه ساساني و به فرماندهي رساندن او بكردار بد و نافرماني نكردن هشدار مي دهد , كه سخنانش را «سياه سوار» بعنوان واقعيت مي پذيرد . در اين شعر آنچه قابل اهميت است بلوچ بودن او و ساكن مكران و آمدنش از مكران به ايران زمين است , كه تنها در شاهنامه نوبختي ملك الشعراي بهار در بين اسناد و نوشته هاي تاريخي ايراني سخني به ميان آمده است .
كه در اين شعر سياه سوار از نژاد بلوچ مكران قلمداد شده است تاريخ نويسان ايران و عرب اين سخن را بطور واضح و آشكارا با صدق و يقين بيان كرده اند كه پيشرفت اسلام در دنيا ناشي از غيرت و مردانگي و شهامت مسلمانان بوده است بعد از فتح مداين يزد گرد لشكريان خود را جمع كرده و پس از مشورت كردن در كار جنگ و نقشه هاي جنگي , بزرگترين سر لشكر و فرمانده اش كه نامش «سياه سوار» بود . با هفتاد تن فرمانده ديگر بطرف شوش فرستاد , او در محل كلتانيه اقامت نمود چون مردم استخر بر پايان يافتن جنگ جلولاء آگاه شدند و يزد گرد را هم ميان خود ديدند از بيم تباهي پيشنهاد صلح و تسليم را به ابو موسي اشعري (رض) فرمانده لشكر اسلام دادند . ابوموسي اشعري (رض) آنجا را محاصره كرده بود پس از تسليم شدن آنها ابوموسي قصد شوشتر كرد , و سياه سوار هم كه ميان رامهرمز و شوشتر لشكر زده بود , سران سپاه ايران را نزد خود خواند و پس از كنكاش و گفتگو چنين بيان كرد : كه ما و شما درباره پيشرفت و كاميابي مسلمانان در جنگ ها سخنان زيادي شنيده ايم , و با چشمان خود مي بينيم كه چگونه مسلمانان با سرسختي و دليري , كه دارند پيشروي مي كنند . و اين را هم شما شنيده ايد , كه مسلمانان ايران را يك روز فتح مي كنند .
پادشاه استخر قلعه ها و دژهايش را در اختيار آنان براي حفاظت اسبان جنگي شان قرار مي دهند . من به شما هشدار مي دهم , كه براي سرانجام خويش راهي پيدا كنيم . پس از ايراد سخنان «سياه سوار» همراهان او گفتند (( هر چه كه تو مصلحت مي بيني ما با تو هم رأي هستيم و مشورت ما انتخاب شماست )) سياه سوار به آنان گفت شما هر يكي مسئوليت همراهان تحت فرماندهي تا را بعهده بگيريد . مصلحت و رأي من آن است , كه ما مذهب و دين مسلمانان را قبول كنيم .(5) و مانند آنان به دين اسلام ايمان بياوريم . رأي و نظر سياه سوار را همه همراهان او پذيرفتند . يك سردار و فرمانده ايراني كه نام او ((شيرويه)) بود با ده نفر از همراهنش پيش ابوموسي اشعري (رض) رفتند و با او مذاكره كردند . در حين گفتگوي طرفين در خيمه ابوموسي اشعري شخصي بنام فيروز لولو پنهاني به سخنان آنان گوش مي كرد و استراق سمع مي نمود و بعداً اين خبر را به هرمزان رساند كه ملك الشعراي بهار مي نويسد :
شنيد اين سخن را كه آن شاره پوش بــــدان ديگري گويد اي تيز هوش ســــياه سواري كه چون او بـجنگ نــــــديده كـسي ببر و شير و پلنگ چـــنين بــا تـو پيمان ببندد كه رزم ســــراسر شود لشكرت را چو بزم چـــو فردا شود دسته اي زين سپاه بيـــاراي چون تيره شد دشت وراه بـــــبر سوي دژ آنچه ميسورتست كــه پايان شود در گله سود تست ز گردان يــــكي را گمار و سوار كـــــــه دژبــان دژ را كند استوار در دژدمــــان بــــر گشايد سپس سياه آيدت با همه خويش و كس شــــود با تو پيوسته او بي درنگ بــــر آرد دمــار از سواران جنگ پـــس آنگه بدو گفت اي اشعري دلـــت شـــاد بـــادا بدين كهتري
بعد از تبادل اين گفتگو فيروز لولوپنهاني قاصدي به سوي هرمزان مي فرستد , كه بهر قيمتي شده نگذارد سياه سوار مشرف به اسلام شود و او را دلجويي بكند . و اگر اين كار را انجام ندادي , نه براي ايراني خير و خوبي در بردارد نه براي همه ايرانيان كه در شاهنامه نوبختي چنين اشاره شده است .
ســـياه ســواري كـه آزاده باد تـــــنـش خــــسته بـاد دلـش مرده باد چنين روز بد راشد او مايه بس بــــدو شـــاه را گـــر بــــود دسترس فــرستد يكي را كه با رأي وراه كــــه صـد در صد انديشه دارم از آن و گـر نه زنيزه وران كس بجنگ نـباشد كــه بــــر بود فسون تيز چنگ نـه نعمان وني كعب و ني اشعري نـــه شـــــعبه نــه بوسعيده ني ديگري نــدانـــد زكژي كسي راه راست سيــاه ســـواري بــــرادر بــــــلاست كــنــون اشــــعري را بود رهنون كه يــــك خيمه زان نيزه داران كنون فــرسـتـد ســو شـوشــتـر بـا سپاه رهنمون كــــه يكــــسر كند كار اين رزم گاه تو داني اگر اين بدانديش و شـوم تـــوان يـــابــد دســـــت و نيرو ببوم به شوش گر درآيد شود كار زار نــــه ده مــــــاند از صد نه ازصد هزار بــــگو بـا سپهبد كه جاي درنگ نــباشــــــد كنون اي سپهدار جنگ مــــرا مغز و انديشه و رأي هوش بـــــگو بـــا تــــو بــــگويم بكوش بكوش و يـكي چاره كن با شتاب مـــبـــاش از سياه اي سپهبد بخواب كـه اين بدمنش چون رسد با سپاه كـــــند روز ايــــرانــــيـــان را سياه كـه ره داند از چاه و چاره ز درد تو درمان كن اين را كه پيش از نبرد شــود باز و پوزش بخواهد زشـاه و گـــرنـــه بــبر ســــوي يزدان پناه
در اشعار فوق سياه سوار يك فرد بلوچ بيان گرديده كه در لشكر هرمزان يك فرمانده بوده است علاوه بر اين در شاهنامه نو بختي بهار به بياني ديگر مي نويسد :
چنان شد كه روزي به نزديك شاه شـــگـــفتي بسي گفته شد از سياه كه در جـــنگ دارد دل شيـر و ببر بــــه نــيـرو بـــر آيــد دمار هژبر چــــو شمشير خود بر كشد از نيام نــــمــــاند پلنگ و دمان را كنام بــــــــه تنها كند كار يك لشكري هـــنــرهـــاي او را سزد دفتري 6
بهر حال رأي و نظر سياه سوار را همه همراهان او پذيرفتند . و يك سردار و فرمانده ايراني كه نام او « شيرويه» بود با ده نفر از همراهانش پيش ابو موسي اشعري (رض) رفتند و با او مذاكره كردند , و اين گفتگو دو جانبه مصادف بود با به زماني كه لشكريان اسلام در اهواز استقرار يافته بودند . و فرماندهي لشكر اسلام بعهده ابو موسي اشعري بوده است كه ايشان به سياه سوار و افراد تحت فرمانش جواب مي دهد كه شرايط آنان زماني مورد قبول قرار مي گيرد كه خليفه وقت حضرت عمر (رض) به ما اجازه گفتگو و مذاكره را بدهد . حضرت عمر (رض) اجازه مذاكره و گفتگو بين طرفين را مي دهد و شرايط «سياه سوار» مورد قبول قرار مي گيرد و تعهد نامه طرفين به امضاي آن مي رسد و مواد آن قرار داد چنين بود :
1- ما با ميل و علاقه خويش مسلمان مي شويم و با شما مسلمانان همكاري و مساعدت نموده عليه مشركين و كفار و غير عرب مي جنگيم , اما در جنگ و جهاد با اعراب نمي جنگيم . 2- اگر بين شما اعراب اختلاف و درگيري اتفاق بيفتد , ما از هيچكدام جانبداري و حمايت نمي كنيم و طرفدار هيچ گروه و دسته اي نمي شويم . 3- ما تقاضاي برخورداري از حقوق مساوي با اعراب هستيم كه از بيت المال داده مي شود . 4- به ما در شهر بصره مسكن و جايگاهي مشخص داده شود , كه آنجا از رودخانه اش كانال كشي بكنيم و به كشاورزي و آباداني مشغول گرديم . 5- هر كدام از اعراب با ما اختلاف و درگيري ايجاد كرد , امنيت و پاسداري از حقوق ما تعهد گردد كه مورد حمايت قرار بگيريم . از اين تعهد نامه چنين استنباط مي شود كه بلوچان به آن تعهدنامه و پيماني كه منعقد كرده بودند به آن عمل نموده و پايبند بوده اند زيرا وقتي كه امام حسين (رض) به شهادت مي رسد و در بين اعراب اختلاف و دو دستگي ايجاد مي شود . بلوچان از هيچ كسي جانبداري نمي كنند و از سرزمين عربستان به سوي وطن اصلي شان كه مكران باشد كوچ مي كنند كه مهاجرت آنان در اشعار بلوچي وجود دارد و از همين جهت مردم مكران بخوبي مي دانند اين همان مردم و گروهي هستند كه در زمان خليفه دوم به عربستان و سرزمين حجاز رفته اند و بعداً برگشته اند . اگر چنين نبود قوم بلوچ به هيچ وجه اجازه نمي دادند , كه بيگانگان به سرزمين آنان بيايند .
تاريخ نويسان مي نويسند : وقتي كه مذاكره تمام شد و مورد قبول قرار گرفت , حضرت ابو موسي اشعري (رض) قلعه اي را به محاصره درآوردند و در به تصرف درآوردن قلعه سياه سوار و افراد تحت فرمانش آن چنان جنگي را با شجاعت و مردانگي به راه انداختند و نشان دادند كه همه اعراب را به تعجب واداشت . و قلعه بوسيله سياه سوار فتح شد و لشكريان اسلام داخل قلعه شدند و در همين قلعه بود كه ايرانيان زيادي مسلمان شدند ملك الشعراي بهار سياه سوار را فرد بلوچ معرفي مي كنند و عملكرد با ارزش او را از نظر ملي و ايراني بودن مورد سرزنش قرار مي دهد و مي نويسد : از آن جايي كه سياه سوار بلوچ بوده با اعراب همراهي و همكاري داشته است , كه اين داستان و روايت تاريخي در شاهنامه نوبختي بطور كامل آمده است و ايشان خاطر نشان مي كند كه سياه سوار با ((كوچ و بلوچ)) همراهي نموده و سازش كرده است و ابوموسي اشعري مذاكره و گفتگو كرده اند , و مسلمان شده است بعد از فتح ايران سياه سوار همراه افراد خويش شهر بصره را انتخاب نمودند , و ساكن آنجا شدند . و هر يكي براي خودشان نهري كشيدند و به كشاورزي مشغول شدند و يك نهر و رودخانه معروف «نهر الاساوره» مي باشد .
فتوح البدان بلاذري مي نويسد : ابوموسي اشعري ربيع بن زياد را گسيل داشت , او نواحي اطراف سيرجان را فتح كرد و با اهل بم اندر غار «ايرندگان» صلح كرد . اهالي اين بلاد كفر ورزيده نقض عهد (پيمان شكني) كرده بودند مجاشع بن مسعود بار ديگر آن شهرها را فتح كرد و جيرفت را با قدرت تصرف كرد و بطرف كرمان حركت و همه جا بتاخت وي به قفص «كوچ» آمد و گروهي از ايرانيان كه ترك ديار كرده بودند و در هرمز براي نبرد با وي گرد آمده بودند او با آنها جنگيد و بر آنان پيروزي يافت و بسياري از مردم كرمان گريخته از راه دريا برفتند , و برخي به مكران و برخي ديگر به سجستان «سيستان» شدند پس اعراب خانه ها و زمين هايشان را به اقطاع گرفتند و كشت كردند و از آن عشر پرداختند و در پاره يي چاهها قنات حفر كردند .
در فتوح البلدان بلاذري نوشته شده است . سياه سوار و همراهان او وقتي كه به بصره رفتند و رسيدند پرسيدند : نژاد و اصل و نسب كداميك از قبايل عرب به پيامبر نزديكتر است ؟ پاسخ دادند بنو تميم و هدف آنها اين بود كه با قوم ازد هم سوگند شوند . پس قوم ازد را رها كرده با بنو تميم پيوستند آنگاه ناحيه هايي را براي آنها معين كردند كه در آن ناحيه اقامت گزينند .
و رود خانه اي را كه به رود خانه اساوره معروف است كندند , و به قولي اين رودخانه را عبدالله بن عامر حفر كرد . ابوالحسن مدائني گويد : فرمانده شيرويه قصد داشت كه همراه خالد بن معمر و بنوسدوس در منطقه بكربن وائل سكني گزينند , اما سياه سوار نپذيرفت و در ناحيه بنو تميم اقامت گزيدند و در آن زمان در بصره قبايل ازد و عبد شمس نبودند و هم چنين مي گويد : سياه سوار كه پيش از اسلام در سواحل مي زيستند و نيز قوم جت كه در كنارههاي چراگاه حركت مي كردند به مردان دلير و آزاد پيوستند چون مردان دلير و آزاد با قوم زط «جت» و سياه سوار جمع گرديد و متحد شدند قوم بني تميم با همديگر به رقابت برخاستند و جذب آنان شدند .
پس مردان دلير به بنو سعد و جت و سياه سوار به بنو حنظله پيوستند . آنگاه به اتفاق ايشان به نبرد با مشركان پرداختند و همراه ابن عامر به خراسان رفتند . ليكن در جنگ جمل و صفين و ساير جنگ هاي بين مسلمانان شركت نجستند تا نبرد مسعود فرا رسيد و پس از آن در جنگ ربذه شركت كردند و با ابن اشعث در جريان كار وي همراه بودند كه بر اثر آن حجاج قصد ايشان كرد و خانه هايشان را ويران ساخت و عطاياي مقرر در حق آنان را حذف كرد و برخي را بكوچاندو گفت جزء شرايط شما اين بود كه ما را در برابر يكديگر ياري ندهيد .
كساني چون مدائني از عوانه روايت كرده است كه مردان دليربا ازد هم سوگند شدند و سپس پرسيدند كه كداميك از دو قبيله ازد وبنوتميم با پيامبر (ع) و خلفاء از حيث نسب نزديكترند ؟ گفتند : بنوتميم پس آنان با بنو تميم هم سوگند شدند و ريش سفيد قوم بنو تميم در آن زمان احنف بن قيس بود . جماعتي از مردان دلير در ايام ابن زبير در جنگ ربذه شركت جستند و گروهي را با تيرهايي كه داشتند بكشتند و تير هيچ يكي از ايشان خطا نمي كرد . اما سياه سوار و «جت» و اندغار «ايرندگان» جزء سپاه پارسيان و از جمله آن دسته از اهل سند بودند كه به اسارت درآمده و براي آنان حقوق و مستمري تعيين شده بود , و دو گروه نخستين جنگجوياني بودند كه اسير شدند . چون اين گروههاي از كار مردان دليربا خبر شدند , پيش ابو موسي اشعري آمدند و ايشان مسلمان شدند و مانند مردان دليردر بصره خانه و كاشانه بخشيده شد. روح بن عبدالمومن ازيعقوب بن حضر مي او از اسلام روايت كرد حجاج جمعي از قوم جت و اقوام ديگر سند را همراه خاندان و اولاد و گاوميشهايشان بياورد و در نواحي سفلاي «كسكر» اقامت داد . روح گويد : اين گروههاي بر دشتهاي وسيع مشرف رودخانه چيره شدند و در آن مكانهاي به توليد مثل پرداختند و سپس گروههايي ازبردگان فراري و غلامان آزاد شده با خانواده هايشان در اطراف و پيرامون محمد بن سيلمان بن علي و ديگران به ايشان پيوستند . و آنان به راهزني و سركشي و طغيان عليه حكومت پرداختند . و قبلاً كار آنان اين بود كه چيز اندكي مي ساختند ويا از بيخبري ساكنان كشتيها سوء استفاده مي نمودند و دستبردي مي زدند .
در دوره هايي ازخلافت مامون مردمان از عبور در ناحيه ايشان خودداري ميكردند , و حمل كالا و كشتي ها ازبصره به بغداد قطع شد . چون المعتصم به خلافت رسيد مشغول سركوبي آنان شد و مردي از اهل خراسان بنام عجيف بن عنسبه را مامور نبرد با آنان كرد , و جمعي از فرماندهان و سپاهيان همراه او پيوستند , و هر اندازه كمك خواست خودداري ننمود . و سواراني تيزرو را با اسباني دم بريده و در بين دشت هاي وسيع مدينه گماشت , كه آنان اخبار گروههاي جت را در برخي از ساعات روزيا اول شب در مدينه السلام براي وي مي آوردند . بر اساس فرمان او عجيف آب را با سرمايه هنگفتي بر آنان بستند , و همه آنان را دستگيركرد , و هيچكدام ازآنان از بين نرفت و همه آنها را در كشتي ها به مدينه السلام فرستاد و بعضي را در خانقين خانه و كاشانه داد و ساير افراد را در عين زربه و مرزهاي پراكنده ساخت .
مي گويند : گروهي از سياه سوار مامور بيت المال در بصره بودند , كه تعدادشان به روايتي چهل نفر و به روايتي ديگر صد نفر بوده اند . وقتي كه طلحه بن عبيدالله و زبيربن عوام به بصره آمدند ، در آن موقع عثمان بن حنيف انصاري از جانب علي بن ابي طالب بر آن شهر حكمراني داشت . سياه سوار تا آمدن علي بن ابي طالب (ع) از دادن بيت المال خودداري مي كردند ، و آنان هنگام سحر آمدند و گروهي از افراد سياه سوار را كشتند عبدالله بن زبير فرمان اجراي اين كار را بعهده گرفته بود با گروهي بر آنان حمله كرد 0 فرمانده سياه سوار در ان زمان ابو سالمه زطي بود كه مردم صالح و نيكو كار بود0 معاويه جمعي از افراد جت و سياه سوار را به سواحل سوريه و تركيه منتقل كرد , و وليد بن عبدالملك نيز جمعي از جت را به حوالي انطاكيه برد .
گويند : عبيدالله بن زياد گروهي از مردم بخارا را اسير كرد , و به قولي آن جماعت تسليم حكم او شدند , و به قولي ديگر عبيدالله آنان را به پناه دادن و حقوق ماهيانه دعوت كرد و با اين طريق آنان را راضي گردانيد , و عبيدالله آنان را در بصره ساكن ساخت . هنگامي كه حجاج شهر «واسط» را ساخت بسياري از آنان را آنجا برد . امروزه گروهي از آنان در آن شهر اقامت دارند . خالد شاطر معروف به ابن مارقلي از همان جماعت است .
گويند : اندر غار «ايرندگان» از مردم نواحي كرمان به سمت سيستان اند . بنابراين هم چنانكه ذكر گرديد سياه سوار فرمانده بلوچ با ابو موسي اشعري عهد و پيمان برادري مي بندد كه در جنگ اعراب با همديگر جانب هيچ طرفي را نگيرند , اين عهد و پيمان تا دوران شهادت امام حسين (ع) رعايت مي شود . وقتي كه اختلاف و دو دستگي بين اعراب مي افتد بلوچ ها از عربستان كوچ كرده و مهاجرت نموده به طرف شهر و ديار خويش مكران مي آيند : كه نمونه هايي از اشعار تاريخي آن دوران ذكر مي شود .
آروچــي كه يلان ديوان ات مـــردره رهــيـن نـــــريان ات مـــــرده ره رهـين نـريان ات بــــوران تـــردك جـولان ات دورء هـــــيبتء مــيـدان ات صـلوات گون عرب چالان ات سوريا بيست و چهار اسـتان ات استـــــمبـــول مــج ذنزات ات فــوج لــشـكرء گـر ندان ات هــــر چي حمزه ء خاندان ات آروچـــــي دو گـروه ء بيتـگ گروهي چه دمشق ء گو ستـگ انــچــــو رود راتـــكء رپتگ مــــلــكء كشوران بهر بيتگ چـــنــدي كـــندهــار ء نشتك بــــازيــن عمر كوتء رپتگ قــومــــي حـــيدر آبادء نشتگ گروهي مان حلب جاه كرتگ پــــت تورء اش يك كـــرتگ مــــردي مــكـه ء در كپتگ زحـــاق ء عـــــرب نـــام بيتگ ابــــن ء ســـابـق ء شام بيتگ فـــــوج ء لــشــكران مان بيتگ جـــنــگ ء بنپدئي پر نيتگ تـــــرندين مـركب ئي سر ينتگ هرديم ء نهيب ئي دور داتگ مـــــلك ء مردم ئي شور داتگ قومــان ئي بسات دور داتگ در كـــــپت انت رو كين گازي زرت انــــت هنجر شيرازي مــهـــري ءروكـــين تـــــازي بــــغــداد اش كــتگ اعتراضي هـــچ پيـــم ءـــنه بيتگ راضي شـــت ءبـــصـــره ء گـــــلنازي گــوسـت انت چه گل ءامبازي ايــــران ءتـــه ءايــــر كپت انت الــبـــرز ءكنار نشت انت نشت كوهبندين كلات اش بست انت هر جا گه گدام اش كشت انت بــــنــجــاه ءيــقــيـن نشت انت سبزين كـهچر اش چارينت انت تـــعليم اش دگر يات كرت انت الــفــاظ اش بـلوچي زرت انت رســـم ءدود وتــــي ترينت انت قــانـــون ءبــلوچ پـــرينت انت پــــراهــــــين جامگ ءشلواران پـــاگ ءچـــوطــه ءسيمكاران گـــون ز هــــــم ءاسپر ءتلواران گــــون تيزين مركب ءرهواران دائــــم گـــــــــون مج ء الگاران دانــزان انت مشهد گون سواران تــــيـــگـــي هيـــــبت ء پيكاران گــوســتـــان سال ردين گتاران وارتـــــگ ســـر گچل نام داران كپتــگ نـــا تــپـــاكـــي ياران گوتك انت اش گدام گون داران لـــوگ اش لـــراتان گون باران دنــز اش پــــــاد كـــتان الگاران ديـــم پـــــه پـــهروه رود باران قرن دو گوستگ ات چه آسالان گــــر اجـــحـجـتــــگ دلاران قــــوم ء كـــــــــوفهي سرداران آه روچ امـــام ء وقـــــــت ات اخـــتــيــــارات يزيد مان تهت ء كـــــاري كـرتگ ات بدبهت ء شــــمـــــر ءلانتي ايـــن لحت ء كــرت انــــت ئي شهيد نام آور اولاد ء عــــــلــــــــــي شير ء نر ديــن ء مــذهـــب ءره دربــــــر شــــهــــر ء كـــربلا ء بي درور دعــــا گـــوه ءشـــفـــــا ء مهشر ما هي گوستك آت چه جنگ ء زار بـيـتـگ حــلب رنگ رنگ ء گــــر ء چــــــه يزيد ء جنگ ء پــاد اتــــك انت چمود دلتنكء آروچ مــــــحمد آت راج ء سر پـــيـــروز آت يــلـيـن نـــام آور در كـــــپيت انت ملو كين سرور راج اش زرتـــــگ آت همسنگر لــــــــران ءروان در پـــــــه در مــــــال اش بــــه ستون ات مهير چـــــاريــنت انت تمامين كشور جــــــــاگاه اش نه بيت نزهء گور دز آپ ء بــنـنـدي بـيـت انــــت نـــزديك ء گور ء جاه گپت انت هـــــرديم ء گدام اش شپت انت سياهين گو الگ اش پر بست انت شـادان ء گــل آت نــــــودنبدگ پـــــيــــروز ء جتگ بر چكندگ گـــشــــتــگ ســـر نـتابين رند ء بــيـــارات مــنــي گــلين فرزند ء شــيــهــك شـــر نـه آنت پر رند ء سردار كت ملوكين گلين فرزند ء پــــاگ ءچــــور ء پـــــــــربند ء لاشـــــار ء كــمـــاش نـودبند گ رنــــدان شــيــــهـــك ء پسندگ شــيـــهـــك پــهـروه ء بـاشندگ بــــمــپــــور گون يلين نودبندگ رنــد مــان پــهـروه ء پــرشان آت نــــــوبـــــــندگ يلين دوران آت آپ ئــي كهن كس ء كـوران آت بـــــوران تــــــردك ء ميدان آت بــمــپــور مــان مــج ء دنـزان آت آروچ غــــــــــيرت ء ايـمان آت وش آت گـــوي يــــلان همراهي قـــول ء واده ويــــــكــجـــا هي آروچ تــــپـــاك ء وقــــــت آت نـــــيــــــكــين تاله پر بهت آت دوســـتــــي ء حــيـــاه پــــت ات دورمــــــــان آخر ء جهل كپتگ بــهـــت اش ديـــم پــچيـرا وپتگ را جـــــان نــــــــا تپاكي كپتگ كـــم كــــم ء پــداجـــم بـيـتــگ نــــود بــــندگ شتك چه كارء پـــاگ ئـــي بــســتــگ په لاشارء گــــــهــرام ء يــــــلين نام دارء شــيـهـــك عـــاجــزء بــيــمـــارء مــــــهر ئي بكش ات پرسردارء شــيــريـــن چــاكـــرء بــور سوارء هــــــر روچ مجلس ء درباره ء رنـــــدان هــــور گـــونـــا لاشارء گــــال انت گشتگ انت كتّارء تــــــاريـــخ جــــور اتــگ اشعار ء
در اين اشعار شاعر از دوراني سخن به ميان مي آورد , كه دوران مجلس و ديوان بود , و مردان دليري كه اسب هاي تيز روشان در ميدان جنگ در تك و تاز بودند . دوران اعراب و بيست و چهار استان بودن سوريه است , كه اسبان آنان تا استامبول تركيه با فوج و لشكريانشان گرد و غبار جنگ را به پا كرده بودند . و در آن دوران خاندان حمزه دو گروه بودند . گروهي از آنان به سمت دمشق حركت كردند و به طرف مشرق رفتند , و در گوشه و كنار كشورها تقسيم شدند . و مدتي ساكن قندهار شدند , افرادي از آنان به عمر كوت رفته اند . و قومي از آنان در حيدرآباد جايگزين شدند , و گروهي در حلب مسكن و جايگاه داشتند . تمام اين اقوام و گروههاي راه و رسم و عهد و پيمان شان يگانه بوده است . مردي از مكه حركت كرده كه نامش زحاق عرب پسر ابن سابق شامي بوده است كه فوج و لشكري همراه داشته , و جنگ و خون ريزي را آغاز كرده است مردم كشورها و اقوام احساس خطر كرده اند , و با شمشير برنده شان و شتران تيزرو خويش بعنوان اعتراض بغداد را ترك كرده اند . و بسوي ايران حركت كردند , و در كنار كوه البرز ساكن شدند و قـــلعه و بارو ساختند و در هر جايي خيمه هاي سياه چادر خويش را بر زمين زدند و با اطمينان خاطر نشستند و گوسفندان آنان در چراگاههاي سرسبز چريدند . زبان و تعليمات قبلي را كنار گذاشته , زبان و الفاظ بلوچي را آموختند , و راه و رسم خود را تغيير دادند و قانون بلوچ با پيراهن گشاد و شلوار و عمامه و شمشير و خنجر و اسب هاي تيز رو را زنده كردند . و با اتحاد و يگانگي روزگاري را آغاز كردند . اما اين قانون بلوچي ديري نپاييد و دو دستگي و بي اتحادي بوجود آمد . بلوچ ها بار ديگر با كندن خيمه ها سياه چادرهايشان بسوي پهره (ايرانشهر كنوني) و رودبار و بمپور حركت كرده و هجرت آنها دوباره آغاز مي شود . دو قرن از آنها سالها گذشته بود كه حيلت سازي روزگار چنان كرد . قوم كوفه و سردارانش مردم را فراري دادند , و اين دوراني بود كه امام حسين (ع) در كربلا بوسيله شمر ملعون به شهادت رسيد و اختيارات در دست يزيد افتاد . ماهي از جنگ يزيد نگذشته بود كه گريه و زاري از سوريه شروع گرديد , و مردم بلوچ با اندوه فراوان بسوي بلوچستان برهبري محمد نامي و پهلوان شجاع و دلير پيروز حركت را آغاز مي كنند . و با گله هاي گوسفندان زيادشان به سمت بلوچستان حركت مي كنند . و خود را به زاهدان مي رسانند , و خيمه هايشان را بر زمين مي كوبند . در حاليكه نود بندگ خوشحال و شادان بود و پيروز و خندان . سرداررند اين چنين مي گويد : ((كه فرزند چون گل مرا بياوريد كه رئيس و ريش سفيد قبيله قرار بدهم . جز شيهك كسي شايسته آن مقام و منزلت نيست كه رندان او را رئيس قبيله خويش قرار بدهند . مردم لاشار و بمپور نودبندگ را رئيس قبيله قرار مي دهند , و رندان شيهك را مي پسندند كه او حاكم و رئيس مردم پهره (ايرانشهر كنوني) باشد . شيهك با خاندان خويش هر روز مجلس و ديوان داشت , ولي قوم رند در ايرانشهر در اوج شوكت و برازندگي بودند . و چرخش روزگار به نفع قبيله لاشار و پهلوان شان نودبندگ بود , و داراي قنات و مردان جنگي و اسبان تيزرو . آن دوران , دوران ايمان و غيرت مرادنگي و وفا و پايبندي به قول و وعده خويش و اتحاد و يگانگي بود و شانس و بخت و دوستي و حيا پا برجا . سرانجام روزگار و شانس آنان بر مي گردد و در اقوام دو دستگي و بي اتحادي ايجاد مي شود , و ترس و ابهت و شخصيت اجتماعي شان رو به تنزل مي رود . و هر يكي به سمتي مي رود كم كم به تدريج جمع مي شوند . نودبندگ سرداريش را به پسرش ميرگهرام واگذار مي كند و به سوي لاشار مي رود و گهرام پهلوان نامدار آن زمانه مي گردد و شيهك كه ناتوان و بيمار گشته است مهر خويش را به سردار قبيله ميرچاكر بخشيد و رندان هر روز در دربار جلسه برگزار مي كردند , تاريخ اين چنين گواهي مي شود اين اشعار را سروده ام .
1- رء ـ دوموريني ـ ترجمه دكتر جلال الدين رفيع فر ـ عشاير فترس صفحه 11 تاريخ نشر 1375 2- ماهنامة فرهنگي , اجتماعي , سياسي , ادبي , فردوسي سال دوم , شماره صفحه 36 فروردين ماه 1382 . 3 - هنري فيلد ـ ترجمة دكتر عبدالله فرياد , مردم شناسي ايران صفحه 39 تاريخ نشر 1343 فرانكلين 4- ژ ـ دوموريني ـ ترجمه دكتر جلال رفيع فر ـ عشاير فارس صفحه 11 تاريخ نشر 1357 دانشگاه تهران . 5- عزالدين علي بن اثير ـ ترجمه عباس خليلي ـ تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران صفحه 390-393 جلد دوم بعد از اسلام ناشر علمي . 6- ملا محمود ويدادي ياد داشت هاي تاريخي ـ به نقل از شاهنامه نوبختي ملك الشعراي بهار
|
||
|
|
|
|
|
جد قوم بلوچ بعد از پيدايش زبانها كه در منطقه ي مكران ساكن مي شود ، چنانكه موقيعت ژئوپولتيك مكران مشخص مي سازد ، بيانگر شناخت و بينش سياسي مكران مي باشد كه منطقه اي را انتخاب كرده اند كه از شرق به هند و از جنوب به درياي عمان و اقيانوس هند و از شمال با خراسان متصل است . اين منطقه در مسير تردد تجار و پيشه داران و بازرگان بين المللي قرار گرفته كه بازرگان هندي از اين مسير به سوي سرزمين ايران و عراق و شام و حجاز و اروپا جهت امرار معاش و تجارت مي گذشتند ، همچنان وقتي اسلام به ايران آمد و ملت ايران با دين اسلام آشنا شد قوم بلوچ در پذيرش اسلام بر ديگر اقوام ايراني گوي سبقت را ربوده و پذيراي آئين رهايي بخش اسلام شدند . وضيعت ژئوپولتيك بلوچستان اين قوم را قهرمان و شجاع و نترس بار آورده و حتي در جنگ و لشكركشي ايرانيان به هندوستان آنان را ياري كرده بلكه فتح ديار هند مديون دلاوريهاي بي محابانه ي اين قوم دلير و شجاع بوده است . كه اشغال بيگانگان و اقوام ديگر را نپذيرفته و تاريخ آن به خوبي گواه است كه در صدر مبارزان عليه استعمار انگليس و پرتغاليها قرار داده از اين رو بايد اذعان كرد كه هيچ قومي به فكر تصرف مكران نبايد باشد كه آينده ي درخشاني ندارد . بندر طيس بهترين بندر تجاري بلوچستان بوده است كه اولين لنگرگاه بازرگانان يا دروازه ي ورودي ايران بوده است كه در كتب تاريخي به كثرت از اين بندر مهم ياده شده است . اما از اين بنادر فعلاً منفعتي به منطقه نمي رسد تا در آن تحولي ايجاد شود . هنر قوم بلوچ در تمدن آنان در فن خانه سازي بسيار واضح و آشكار است چون بيشتر اين منطقه در مسير طوفان و شنهاي روان قرار دارد به ساختن خانه هايي مثل كپر و گرد توپ ، كه در مقابل زلزله هم بسيار از امنيت بالايي برخوردار است و بي خطر بوده مي پرداختند كه در عين حال كم هزينه و خنك نيز مي باشد . صنعت كشاورزي قوم بلوچ عبارت از خرما ، مركبات ، موز ، تنباكو ، برنج ، صيفي جات و حبوبات متعدد و مختلفي است كه آنان را قادر به داد و ستد و تعامل با ديگر اقوام ساخته است . صنعت سفالگري و پارچه بافي و قالي بافي سنتي ميان اين قوم ازدواج و پيشرفت و ترقي بالايي برخودار بوده است اما با سياست غلط دولتها اين منطقه به يك منطقه ي تماماً وابسته به مصنوعات وارداتي تبديل گرديده است . تا زمان نه چندان دور صنعت كفش سازي رونقي خاص در بلوچستان داشته است ولي متأسفانه فعلاً نابود شده ، تعطيلي اين همه صنعتها و هنرها باعث بيكاري صنعت گران و هنرمندان گرديده است و آنان براي علاج اين معضل ، صنعت و هنر دوخت و دوز ( خياطي ، گلدوزي ) را رونق بخشيده اند . اما در باب مصطلحات و ضرب المثلها و لغت و شعر و بيان و بديع از غناي بسيار بالايي برخوردار بوده است . شاعران و مفسران و اديبان و اصوليان پر نام و آوازه اي در اين قوم گذشته و وجود دارد كه قرآن را به نظم و نثر به زبان بلوچي در آورده اند كه اين خود بيانگر وسعت دايره و غناي لغت و زبان بلوچي است كه توانسته است قرآن مجيد را با حساسيت بسيار بالايي ترجمه و تفسير نمايد . شعراي اسلامي امثال حضرت مولانا عبدالله روانبد رحمه الله عليه چنان مسائل و حوادث و رويدادها و اوضاع سياسي عصر خود را در قالب شعر در آورده اند كه پيامهاي روشن و واضح را براي دولت مردان و اهل فرهنگ و سياست در بر دارند و در عين حال ايشان ، يك اصولي به تمام معنا ماهر و مسلط بوده است . پس فرهنگ و لغت قوم بلوچ هيچ نوع نقصي در خود ندارد جز اينكه نياز به يك بازنگري و نظم و نسق نويني دارد كه بايد به آن پرداخت ، و مورد بي توجهي بي مهري دولتهاي ايالتي قرار گرفته است ، تنها محافل و مجالسي كه هنوز به زبان بلوچي اهميت مي دهد حوزه هاي علميه و مدارس ديني و مساجداند لذا جهت تقويت لغت بلوچي بايد اين مراكز را بيش از پيش تقويت نمود .
مولانا عبدالحليم قاضي |
||
|
|
|
|
|
در بيست و يكمين جشنواره موسيقي فجر «محمد جواد بشارتي» پژوهشگر موسيقي به همراه نوازندگان بلوچي در نشست پژوهش موسيقي نواحي به بررسي منظومههاي بلوچستان پرداختند. به گزارش خبرنگار فارس، در ابتداي اين نشست بشارتي با بيان اينكه منظومهها در ادبيات تعريف گستردهاي دارند، گفت: حكايتها، نقلها و روايتها به وسيله يك خواننده به صورت آواز يا گاه با ساز اجرا ميشود. در حقيقت منظومهها پيچيدهترين بخش موسيقي نواحي هستند و از قديم در فرهنگ ما وجود داشتهاند. گوسانها، كه منظومه خواني يكي از وظايف آنها بود، تنها راوي و خواننده يك نظم و شعر نبودند بلكه وظيفه چند وجهي داشتند. آنها شاعر، بداهه پرداز و خواننده بودند و علاوه بر آن مثل يك مرجع در نظام ايل و طايفهاي عمل ميكردند و نقش تعيين كنندهاي در نزاعهاي قومي، ايجاد دوستيها و پيوندها داشتند. وي ادامه داد: «پس از اسلام به دليل تغيير ساختار اجتماعي و طبقاتي ايران و هم مطرح شدن حرمت موسيقي، جايگاه خنياگران از بين رفت و وظايف چندگانه آنها تجزيه شد. همچنين منظومه خوانان هر ناحيه به نامي از جمله معركه گيران، نقالان، مرثيه خوانان، مداحان و غيره در حقيقت در اين منطقه ادبيات نيمه مكتوب را رواج ميدانند. امروزه پيچيدگي منظومه خواني در آذربايجان، شمال خراسان، تركمن صحرا و بلوچستان بيش از ساير مناطق وجود دارد. بخشي از تاريخ، آداب و سنن و اعتقادات مردم روستاها و شهرهاي ايران در منظومهها تجلي پيدا ميكند. در اين چهار منطقه براي منظومه خوانان واژههاي مخصوصي به كار ميبرند. عاشيقها در آذربايجان، بخشيها در تركمن صحرا و شاعران در بلوچستان منظومه خواني ميكنند. اين پژوهشگر با اشاره به اينكه در بلوچستان هنوز منظومه خواناني هستند كه سنت داستان گويي گذشته را حفظ كرده اند، اظهار داشت: يكي از اين منظومهها «چاكرو گوهرام» است كه اجراي آن گاه چند ساعت به طول ميانجامد. اما متاسفانه امروزه به دليل تغيير نوع زندگي، چنين سنتي در حال از بين رفتن است. آخرين منظومه خوانان در اين منطقه سه نفر هستند كه يكي از آنها «غلام قادر رحماني» است كه در آذر ماه سال جاري درگذشت، «محمد اسحاق بلوچ نسب» و «كمال خوان لاهوت» دو نفر ديگر هستند كه به دليل كسالت نتوانستند در جشنواره موسيقي فجر حاضر شوند. وي افزود: «غلام قادر رحماني» شاعر بزرگ بلوچستان با مرگ خود صدها بيت از منظومههايي را كه نسل به نسل به او رسيده بود با خود به آن دنيا برد. متاسفانه شعرهاي بلوچستان در هيچ كتابي منتشر نشده، بلكه به صورت ارثي و انتقال سينه به سينه حفظ شده است. «محمدجواد بشارتي» تصريح كرد: در بلوچستان بيشتر خوانندهها، صوت خوان هستند و در عروسيها آهنگهاي شاد اجرا ميكنند. بعضي مواقع هم آنها تا صبح به شعرخواني ميپردازند. سبكهاي خوانش شعر در بلوچستان سه شيوه دارد: الحان، دبگال و سازينگ كه الحان آواز مربوط به سوز و گداز است و يكي از آنها «زهيروك» نام دارد. دبگال قسمت ديگري از شعر است كه شاعر در آن داستان را به صورت محاورهاي نقل ميكند. بنا بر اين گزارش، در پايان اين نشست گروه موسيقي بلوچستان متشكل از نوازندگاني چون «احمد رحماني»: تنبورك، «رسول بخش زنگشاهي»: قيچك، «نديم زنگشاهي»: تنبورك و «رحيم بخش زنگشاهي »: دهلك، قسمتهاي از مراسم گواتي بلوچستان و منظومهها و در آخر آهنگهاي شاد و محزوني از اين منظومهها و صوتهاي بلوچستان را اجرا كردند. آخرين بخش پژوهش موسيقي نواحي جشنواره بيست و يكم موسيقي فجر شب گذشته در سالن رودكي به كار خود پايان داد. |
||
|
|
|
|
|
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم بیا تا مهربانی پیشه سازیم به مشتی زرق و زر خود را نبازیم
چه آمد بر سر اقوام و خویشان که شد آن جمعشان اینسان پریشان؟! چرا خواهر ز خواهر می گریزد برادر با برادر می ستیزد
چرا دختر ز مادر ننگ دارد پدر با بچه هایش جنگ دارد چرا مهر ومحبت کیمیا شد تمام آن رفاقت ها ریا شد
نبینی خنده ای بر روی لب ها نه روز آرامشی داری نه شب ها نه کس را لحظه ای آسوده بینی به زشتی جمله را آلوده بینی
نه آسایش نه آرامش نه راحت همه مشتاق یک آن استراحت همه درگیر نوعی اضطرابند چه نفرینی است دایم در عذابند
چو مردم را عوض شد زندگانی شده این زندگانی، زنده مانی چرا یک روز روز خوش نبینیم همه سر در گریبان می نشینیم
به ظاهر خانه هامان کاخ شاه است درونش یک جهان اندوه و آه است دگر از بذل و بخشش ها اثر نیست ز انصاف و مروت ها خبری نیست
شده نایاب و لطف و مهربانی تعارف ها همه سرد و زبانی! عمو جان، خاله جان دیگر نگوییم برای مرگ هم در آرزوییم
یکی حج می رود سالی دو سه بار کنارش خواهرش نادار و ناچار! یکی با سودی از پول نزولی رود مکه به امید قبولی!
یکی نازد به ماشین و به باغش یکی باد تکبر در دماغش تمام کارها گشته ریایی نجابت شد عوض با بی حیایی
فقط دنبال نفع و کار خویشند به فکر گرمی بازار خویشند زبس حرص و طمع در سینه دارند به هم مانند دشمن کینه دارند
خدایا راه من را راست گردان مرا قانع به نان و ماست گردان مرا یاری نما تا یار باشم برای دوستان غمخوار باشم
|
||
|
|
|
|
|
١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی) ٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی ) ۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی ) ۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی ) ٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی ) ٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی ) ٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی ) ٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی ) ٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی) ١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بد اخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی ) ١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی ) ١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی ) ١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی ) ١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی ) ١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی) ١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی ) ١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) ١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی ) ١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی ) ٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط ) ٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز ) ٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند ) ٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون ) ٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی) ٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك ) ٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون) ٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت) ٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس ) ٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين ) ٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز ) ٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين ) ٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك ) ٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد) ٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی ) ٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن ) ٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس) ٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك ) ٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر) ٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر) ٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس) ٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور ) ٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط) ٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی ) ٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر) ٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی) ٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر) ٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون ) ٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد) ٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو) ٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) ٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی) ٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی ) ٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر ) ٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی ) ٥٥ – ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت ) ٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی ) ٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين ) ٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر ) ٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر |
||
|
|
|
|
|
میرک فرزند شاه محمد از طایفه رئیسی و یکی از خانواده های قدیمی ساکن در پیردان (بخش سرباز) است . نام میرک در اصل کوتاه شده ی میرم خاتون است.او را میرگل هم می نامیده اند.در دیوان عزت نام او به شکل مهرک ،مهرگل و مهرجان نیز آمده است. زیبایی میرک در منطقه زبانزد همه بوده و با اینکه خواستگاران بسیاری از حکام و طوایف گوناگون داشته بوده ، هر کسی را پسند نمی کرده است .در آنجا رسم براین بوده است که از دختر نیز سوال می کنند که آیا خواستگار را به همسری خود قبول دارد یا نه ،حتی دیدن متقابل آنها را موافق و شرع می دانند.ملا فاضل (وفات 1232هجری شمسی ) ، از شاعران بزرگ بلوچ ،از طایفه رند و از اهالی مند که امروزه در بلوچستان پاکستان قراردارد،با شنیدن وصف زیبایی میرک برای خواستگاری به پیردان نزد پدر او شاه محمد می شتابد.پدر میرک نظر او را خواستار می شود،اما میرک ملا فاضل را،به دلیل اینکه سن زیاد یداشته و از سیمای خوشی نیز برخوردار نبوده است،نمی پذیرد.ملافاضل با اندوه فراوان به دیار خود باز می گردد و از آنجا به وسیله ی یک کپوت (قمری )شعری عاشقانه برای میرک به پیردان می فرستد که از اشعار زیبای بلوچی درباره ی میرک است. پس از ملا فاضل نوبت می رسد به ملا عزت پنجگوری ،از طایفه ی ملازهی ها و از اهالی پنجگور بلوچستان که آنجا نیز امروزه در بلوچستان پاکستان قرار دارد.برخلاف ملا فاضل،ملا عزت شاعری است جوان و خوش سیما.او نیز با شنیدن آوازه ی میرک راهی پیردان می شود و هنگامی که سوار بر اسب از رودخانه ی نزدیک خانه ی میرک می گذرد،با چند دختر در حال آبتنی روبرو می شود که میرک و چندتن ازخدمه ی او بوده اند.کنیزان می گریزند و میرک با چرخاندن بدن خود با موهای بلندش صورت و اندامش رامی پوشاند.ملا عزت ،پس از اینکه از طریق اهالی روستا می فهمد این دختر همان میرک بوده است ،شیفتگی اش دوچندان می گردد و به خواستگاری میرک می رود .شاه محمد(پدر میرک)خبر خواستگاری ملا عزت شاعر جوان و خوش سیما را به میرک می دهد و نظر او را در این باره می پرسد.میرک غلامانی را برای دیدن عزت می فرستد که از او نشانی هایی برایش بیاورند و پس از آن به ازدواج باعزت رضایت می دهد.در بلوچستان رسم است که پس از خواستگاری هدایایی از قبیل طلا و پول به عنوان نشانه به خانواده ی دختر می دهند تا تدارک چیزهای دیگر را ببینند.عزت نیز برای نشانه بیست مثقال طلا و ده تومان پول به پدر او می دهد و برای آوردن لباس و طلا و جواهر و تدارک عروسی به دیار خود باز می گردد. از پیردان تا پنجگور با اسب چند روز راه است. در این مدت میرک بیمار شده و درست شب پیش از بازگشت عزت به پیردان در می گذرد. هنگامی که عزت به پیردان می رسد صدای بیل و دیلم را از پشت مسجد می شنود . وقتی سبب آن را جویا می شود به او می گویند که میرک در گذشته و در حال دفن کردن اویند. عزت گویی همه ی هستی اش را از او گرفته باشند، چنان آشفته و پریشان می شود که چند روز بر مزار او می گرید و سپس نا امید و در هم شکسته به موطن خود پنجگور باز می گردد |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زندگي قوم بلوچ آميزهاي از مراسم، آيينها، عقايد و باورهايي است كه ريشه در سنتي ديرين دارند. به ندرت مراسم يا آييني ميتوان يافت كه با موسيقي همراه نباشد. مراسم بلوچي در مجموع يا آيينهاي كيشي-مذهبي هستند و يا جشنها و اعياد را تشكيل ميدهند. عمدهترين آيينهاي كيشي-مذهبي عبارتند از: گواتي، مولود(مالد و پير پتز)، انواع زار، محفل دراويش صاحبان، مجالس ترحيم؛ و مهمترين جشنها عبارتند از: عروسي، زايمان، ختنه سوران، هامين(خرما چيني) و گندم چيني. به طور كلي اساس ملوديها بر مبناي شرايط و مراسم، به ويژه تحت مفاهيم متفاوتي تدوين شده اند. از جمله:
ليكو و زهيروك: آوازهايي هستند كه در فراق بستگان نزديك مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنين دوست و معشوق و حتي در دوري از وطن ارايه ميگردند. زهيروك در بدو امر فقط به وسيله زنان، در حين كارهاي روزمره خوانده ميشده است. اين نحوه اجرا امروز ديگر متداول نيست. فعلاً زهيروك به وسيله خوانندگان مرد و به همراهي سرود(قيچك) اجرا ميشود.
كردي: مضمون متن كردي، عينا ًمثل ليكو و زهيروك، مبين تاملات ناشي از هجران و فقران است. اين متن حاوي لهجهاي است كه در رودبار و منطقه بين ايرانشهر و كرمان متداول است. آواز كردي بيش از همه جا در ايرانشهر و بمپور رواج دارد.
موتك(موتق): موتك به مراسم ترحيم اختصاص دارد. محتواي متن اين آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشي از مرگ را بيان ميكند. براين اساس موتك را ميتوان نوعي مرثيه به حساب آورد.
شعر: شعر كه در زبان بلوچي به آن شير ميگويند، عبارت از آوازي است كه مضمون متن آن را داستانهاي حماسي، عشقي، وقايع تاريخي و رويدادهاي اجتماعي، پند و اندرز و غيره تشكيل ميدهد. مشائير(شاعر) كسي است كه شير را با ساز و آواز اجرا ميكند. به شاعر پهلوان نيز ميگويند.پهلوان تركيبي است از دو كلمه پهلو و وان،پهلو كه مشتق از ريشه زبان پهلوي است، معناي شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معناي خواننده است. وانگ به بلوچي همان معناي خواندن در فارسي را ميدهد. بنابراين پهلوان عبارت است از خواننده يا ارايه كننده شجاعتها و دلاوريها.
از جمله سروده هاي حماسي ميتوان به مير قنبر، چاكر و گوهرام اشاره كرد. اين سروده به حكايتي ميپردازد كه حدود 5/4 قرن پيش در دوران حكومت همايون شاه، دومين پادشاه سلسله گوركانيان هند و حكومت شاه طهماسب اول در ايران روي داده است. پادشاه ايران سعي در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندي را دارد؛ اما محور روايت بر اساس زندگي و ماجراهاي بيوهزن دامدار و ثروتمندي به نام گوهر ميباشد كه با رد تقاضاي ازدواج مير گوهرام خان، يكي از حكام منطقه، و يك سلسله ماجراهايي كه پيش ميآيد، منجر به درگيريهاي دو طايفه رند و لاشاري به مدت سي سال ميگردد. بدين ترتيب شعر چاكر و گوهرام از دو قسمت تشكيل ميشود و هر يك از اين قسمتها پيروزي يكي از اين دو طايفه و شكست ديگري را توصيف ميكند. جنيدخان و دادشاه نيز از جمله شعرهاي تاريخي بلوچ به شمار ميآيند. در بسياري روايتهاي تاريخي قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بيش از آنكه اهدافي نظير راهزني(در بعد منفي مبارزه) يا گرايشهاي ملي(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهايي خود را به احقاق حق متمركز نمودهاند. در مواردي نيز كه مبارزات به درگيريهايي با بيگانگان انجاميده است، انگيزههاي اصلي متاثر از عوامل قومي و قبيلهاي است تا احساسات ملي گرايانه.در متن اشعار نيز مضامين و باورهاي قومي جلوهگر هستند.
رويدادهاي اجتماعي در شعر بلوچ نيز به وقايعي اشاره دارد كه در سال هاي گذشته اتفاق افتاده است، مانند كشته شدن ميرپسندخان يا مرادخان كه حدود سي سال پيش رخ داده است. گواتي نيز مربوط به مراسمي مي شود كه به قصد رفع بيماري هاي روحي و اختلافات رواني يا بنا به اعتقاد افراد محلي، در جهت شفاي شخص جن زده و خارج ساختن روح پليد از جسم بيمار صورت مي پذيرد. معني تحت اللفظي گواتي باد است.همچنين به بيماري اطلاق مي شود كه گوات در جسم او حلول كرده باشد. رقص يا تحركات يكنواخت جسماني در مراسم گواتي، شبيه به سماع خانقاهي دراويش مي باشد. مراسم گواتي استفاده از سازها متنااسب با ميزان پيشرفت بيماري است:
ساز (بازي ساز): ساز به بيماري تعلق مي گيرد كه خفيف ترين درجه گواتي را دارا است. در ساز فقط يك نوازنده قيچك شركت دارد. در اين مراسم زن هاي شركت كننده با آواز نوازنده قيچك را همراهي مي كنند. گواتي با اداي كلمات به فارسي، بلوچي، عربي، سواحيلي (زبان رسمي تانزانيا و كنيا و مجمع الجزاير كومور و بسياري از كشورهاي ساحلي شمال و جنوب شرقي قاره آفريقا) و هندي سعي مي كند بيمار را به وجد آورد.
كُپار (بازي كُپار): هر گاه بيماار مرحله شديدتري از درجات گواتي را دارا باشد، براي او كُپار تجويز مي شود. در كپار علاوه بر قيچك، دهل نيز شركت دارد. پس از پايان بازي كپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بين شركت كنندگان تقسيم مي شود.ژ
ولاگ (بازي ولاگ): به اين بازي هونله نيز مي گويند. چنانچه در بازي نهايي بيمار بهبود نيابد، مرگ او حتمي است و بنابر استطاعت بيمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قرباني و از شركت كنندگان در مراسم پذيرايي شود. متن آوازهاي گواتي در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربايجان كه به ايالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گيلاني است. علاوه بر اين الله هو، رسول الله، الله من پيكرون نيز ذكر گرفته مي شود.
در موسيقي بلوچ آوازهايي مانند نازينك در مراسم عروسي، هالو و شپتاكي در مراسم زايمان و تبريك تولد كودك كاربرد دارند. آوااز نعْت نيز كه حاوي مدح و ثناي حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار مي گيرد. (مسعوديه،1364 ،24-9 )
برخي نجواها موزون كه از فريادهاي ديرينه محبوس در گلوي بلوچ و نيز اقليم بري و خشك منطقه سرچشمه مي گيرد، از ساز قيچك، آهنگ محزون و دلنشيني تجلي فرافكنانه پيدا مي كند. از جمله، ساعت طلايي، پيش بندش ببند، هوا چه گرمه بيا بادنم بزن. اين آهنگ با ريتم دلنشين، به صورت دسته جمعي و به نحو سرور آفرين، همنوا با قيچك خوانده مي شود. (زورقي، 1378،-)
هويت بياني در موسيقي بلوچ:
به طور كلي با توجه به بررسي ساختاري آوازها، سروده هاي آيني و ترانه هاي قوم بلوچ، مي توان به اين نتيجه دست يافت كه موسيقي قوم بلوچ داراي هويتي ملوديك مي باشد. چنان كه پرفسور مسعوديه نيز در بررسي موسيقي بلوچستان به وجود نمونه اي از «مُد پنتاتونيك» در برخي ترانه ها اشاره نموده است. (مسعوديه، 1364، 35)همچنين براساس برسيها و آوانيسيهاي به عمل آمده و با توجه به ساختار توالي اصوات و بافت ملوديها،بخشي از آوازها در اين موسيقي بر خلاف رديف موسيقي بر خلاف رديف موسيقي سنتي و موسيقي ساير مناطق ايران، فاقد فواصل كم و زياد است
ويژگي ريتم و ملودي در ترانههاي قوم بلوچ:
ملودي ترانهها داراي ويژگيهاي مشتركي با موسيقي ساير نواحي ايران هستند. از جمله اينكه در بسياري از ترانهها، روند ملودي تابع هجاهاي كلام است. همچنين وجود ترجيعبندهايي كه در قالب فرم خاص ترانهها تكرار ميگردند. از نظر ضرباهنگ ها نيز بخشي كه به صورت آوازي اجرا ميگردند،داراي متر آزاد هستند،ساير ترانهها در ريتمهاي متداول4/2 و8/6 اجرا ميشوند.(شرح ويژگيهاي تخصصي موسيقي بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارايه ميگردد.)
سازهاي رايج در قوم بلوچ:
عمده ترين سازهاي رايج در موسيقي بلوچستان عبارتاند از :سرود(قيچك)،رباب،تنبورك،نل،دونلي ودونليودهلك.
الفــ-سرود(قيچك): سرود از جمله اصلي ترين سازهاي سنتي موسيقي بلوچ به شمار ميآيد.اين ساز زهي آرشهاي كاسهاي به بزرگي كاسهبار و دستهاي كوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سيم دارد.به آرشه سرود كمانگ مي گويندو موهاي آن از دم اسب است.سرود و كمانگ از چوب پرپنگ ساخته ميشوند. هنگام نوازندگي كاسه سرود بر روي زانوي چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار ميگيرد.
ب-رباب:رباب يا هجده تار نيز از مشهورترين سازهاي موسيقي بلوچ است كه در مناطق مركزي و جنوبي بلوچستان رواح دارد. رباب داراي دستهاي كوتاه و سه پرده ثابت است. اين ساز چهار سيم ملودي و چهارده سيم اليكوت دارد(كه معمولا نواخته نميشوند).رباب به وسيله مضراب نواخته ميشود.
پ-تنبورك:سازي زهي زخخمهاي،فاقد پرده،داراي كاسهاي بزرگ و سه سيم است كه به آن سه تار ميگويند. تنبورك به وسيله پنجه نواخته ميشود. نوازنده اين ساز را تنبورگي يا چنگي ميخوانند.
ت-نل:نل به زبان بلوچي به معني ني است. هر دو طرف لوله نل باز و داراي چهار سوراخ صوتي در روي لوله ميباشد. نوازنده نل را نلي مينامند.
ث-دو نلي:دو نلي عبارت از دو نل مساوي و جدا از هم است كه هر يك نمادي از نل مذكر و نل مونث ميباشند. نل مذكر يازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتي دارد. نل مذكر مظيفه اجراي ملودي و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.
ج-دهلك: سازي كوبهاي به شكل استوانه از جنس چوب كه دهانه يك طرف آن بزرگتر از طرف ديگر ميباشد. در دو طرف استوانه پوست كشيده شده است كه توسط ريسمانهايي به طور ضربدر يامثلثي به يكديگر متصل شده اندو به وسيله آنها ميتوان ساز را كوك كرد. هنگام نوازندگي ساز بر روي زمين قرار ميگيردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه كوچكتر ميكوبد.
|
||
|
|
|
|
|
صبح سر کلاس موسیقی ِ نواحی ، آقای درویشی دو ساز* از موسیقی بلوچ را برای بچه هاپخش کرد. زهیروک و سیمرغ. من به کلاس ِ از درون آکوستیک شده نگاه می کردم ، به موزاییک های کهنه ی کف و زمین ِ غبارگرفته ی پای تخته... و صدای سحرانگیز ساز شیخ صابر فادری از دراویش بلوچستان ، به فضای دیگری تعلق داشت.. به خودم می گفتم ما این موسیقی را گوش می دهیم و در نهایت می گوییم چیز ِ غریبی بود ، اما اویی که می نوازد، زندگی می کند با این نوا. هر محیط ِ زیستی فضایی را می سازد و آن فضا گونه ای از زندگی را ایجاب می کند. در فضای ـ به واقع ـ غیر انسانی ِ شهر های ما و در راس آن ها تهران ، چه قدر شرایط درک چنین موسیقی ای وجود دارد؟ این صدا از دنیایی بی فشار و اضطراب می آید. فارغ است صدایش از بار ذهن. باید چنگ زد به این نوا. به قول آقای درویشی در زندگی گذشته هر چیزی زمان خودش را داشته . هر غذایی وهر آوازی و کلامی زمانی داشته. این زندگی ِ ماست که این طور تکه تکه شده. . نه می گویم و نه می شود که بازگردیم به آن گونه از زندگی . اما زمانی که دیگر انسانی این صدا را درک نکند انگار زبانی را برای همیشه دفن کرده. تکه ای از خودش را. مقام یا ساز ِ زهیروک را مادر آوازهای بلوچ گویند . در اصل مقام آوازی ست که با ساز هم نواخته می شود. از زهیروک بسیاری مقام و ترانه ی دیگر منشعب می شود.
· در بلوچستان به مقام ِ موسیقی ساز گویند
|
||
|
|
|
|
|
ليكو يكي از گونه هاي ادب شفاهي و همچنان نوعي از موسيقي بلوچ هاي افغانستان است كه مانند دوبيتي هاي زبان دري و لندي هاي لسان پشتو، توسط عامه ي مردم به صورت شفاهي سروده شده است و به همين شيوه در بين مردمان مناطق مختلف انتشار يافته، و از نسلي به نسل ديگر انتقال پذيرفته است. ليكو يك بيت موزون و مقفي داراي مصراع هاي ده هجايي است كه مضمون آن را مطالب عاشقانه تشكيل داده، احساسات و عواطف لطيف مردم دلير و سرسخت بلوچ را بازتاب ميدهد. اين خلق شريف : با آنكه شرايط زندگي دشواري از طرف طبيعت بر آنها تحميل شده؛ ولي به گفته ي شاعر نامور بلوچ گل خان نصير اي خداوندا بلوچانا چشين مردم بدي خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خيال و انعكاس همين خوش دماغي، زنده دلي و روشن خيالي آنهاست كه دنياي رنگين و پر از لطافت ليكوها را آفريده است. مردمان بلوچ كه از تركمنستان تا بحر هند و از كابل تا عراق و امارات متحده ي عربي پراگنده هستند، در كشور ما تعدادي از آنها در ولايت هرات و شهر كابل اقامت داشته، ولي تعداد عمده تر آنها در ولايت نيمروز زندگي مي كنند. بلوچ هاي كابل كه در قلعه ي وكيل بي بي مهرو، وزيرآباد و پغمان به سر ميبرند به صورت عموم دري زبان شده و اغلب آنها مذهب شيعه اختيار كرده اند. بلوچان هرات نيز اغلب به زبان دري سخن ميرانند، ولي مردمان نيمروز چون داراي كتله یي وسيع بوده و در همسايگي بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان قرار دارند؛ و اغلب آنها که در جريان تجاوزات سده ي نزدهم دولت انگليس بر بلوچستان، به افغانستان كوچيده اند؛ زبان و فرهنگ بومي خويش را حفظ كرده اند. اينها قبايل رخشاني، گورگيج، نارويي، سنجراني، محمدحسني و چند قبيله ي كوچكتر ديگرند كه به لهجه ي غربي بلوچي كه به نام شيوه ي رخشاني نيز ياد ميگردد، سخن ميگويند و آفريده هاي شفاهي شان را توسط آن خلق ميكنند. نفوس بلوچان افغانستان را منابع گوناگون، از بيست تا چهل هزار نفر خوانده اند. ولی روشنفکران امروزی بلوچ ارقامی از دو صد تا چهارصد هزار نفر را ادعا دارند. عدم ترويج عام سواد در ميان بلوچان باعث شده تا آنان به سان ساير مليت ها و اقوام كشور فرهنگ شفاهي و بويژه ادبيات شفاهي غني و رنگيني داشته باشند. تنها در ساحه ي نظم شفاهي، بلوچان براي جنبه هاي گوناگون زندگي، نمودهاي مختلف شعر دارند كه عبارت اند از: ليكو يا ترانه هاي عاشقانه كه بيشتر شرح دوري و فراق را در بردارد؛ لاروك كه سرودهاي مراسم خوشي چون جشن تولد، ختنه سوري و امثال اينها ميباشد؛ هالو كه سرودهاي ويژه ي مراسم عروسي اند؛ مودگ كه متن مويه ها و يا سرودهاي مراسم ترحيم اند؛ شئر يا حماسه هاي محلي حاوي شرح و بسط كارنامه هاي قهرمانان بلوچ اند؛ ليلو كه همانند للوهاي دري بوده براي خواباندن كودكان به كار ميرود؛ بيت كه ممكن است همان آهنگهاي عادي باشند؛ ناتيا شئر كه متن آهنگهاي نعتيه اند؛ مورو كه شادروان استاد عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ي لسانس شان آن را ترانه هاي مراتع خوانده اند؛ و زهيروك كه ترانه هاي فراق بوده به مشكل از ليكو متمايز ميگردد؛ ولي در وقت اجراي اين گونه موسيقي كه شيوه هاي خوانش آنها از هم فرق دارند به آساني قابل تفكيك اند؛ زيرا مصراع هاي ليكو را به صورت دو، دو بخش و به تكرار ميخوانند در حالي كه زهيروگ را يك پارچه و در يك لحن ادا ميكنند و از طرف ديگر ليكو را بيشتر در بين بلوچان افغانستان، ايران و نواحي مجاور نزديك آنها در پاكستان ميخوانند در حالي كه زهيروگ بيشتر در نواحي مكران رواج دارد. برخي از گونه هاي ادبي و موسيقايي چون صوت، شپتاكي، كردي، نازينك، گواتي و مالد كه در جوامع همسايه ي بلوچان ما رايج است در افغانستان به نظر نگارنده نرسيد، شايد جستاري عميق تر و جدي تر مسئله را روشن تر گرداند. ژنر ليكو تا اكنون براي خوانندگان دري زبان ناآشنا مانده است. در افغانستان نخستين دانشمندي كه از ليكو نام برده و ترجمه ي پشتوي چهار، پنج نمود آنها را روي كاغذ ثبت نموده كانديد اكادميسين عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند كه در اواخر دهه ي چهلم پايان نامه ي دوره ي ليسانس شان را زير عنوان بلوچي ژبي او ادب نوشته بودند؛ ولي نخستين نمونه هاي ليكو با ترجمه ي دري آنها كه به كمك همان بزرگوار در اختيار نگارنده گذاشته شده بود، در سال ١٣٥٣ ش در مقدمه ي ترانه هاي كهسار اثر اين قلم به چاپ رسيد؛ ولي تا به امروز كار ديگري در زمينه صورت نگرفته است؛ شايد در هفته نامه ي سوب كه بين سالهاي ١٣٧٠ــ١٣٥٧در كابل به زبان بلوچي به نشر ميرسيد، نمونه هاي بيشتري از اين ژانر جالب به ثبت رسيده باشد كه با تاسف در اينجا به دسترس نيست. نمونه هاي ليكو كه در اينجا خدمت خوانندگان عزيز تقديم ميگردد در سالهاي ١٣٥٥ تا ١٣٦٠ از زبان مراجعين برنامه هاي بلوچي راديو افغانستان، توسط نگارنده به ثبت رسيده است و جاي خوشي است كه بعد از ساليان دراز اقبال چاپ مييابند. ليكو كه از نظر محتوا، نوعيت و حتي با نام هايكوهاي جاپاني تشابه دارند؛ چنين اند:
استارين چم تي تيري پيكان انت گرمنا بلگنت، مني خطا زيان كنت
ستارگان چشمانت پيكان تير را مانند؛ چون بر من اصابت كنند؛ نابودم ميگردانند.
تي دو كين آبرو واب چو شامارا خنجرانت تيزين، په مني جانا
ابروان دم شاه مار مانندت چون خنجر براني در جان منند
تي گوري ديما باگ و باگزارانت تي دوگين گهودان باگي انار انت
تخت سينه ات باغ و باغزار است دو پستانت انارستان آنند.
تي دوگين گهودان باگي انار انت پته ارزان انت؛ په منو گران انت
دو سينه ات انارستان اند براي تو ارزشي ندارند؛ ولي براي من پر بهايند.
جامه گي دوچي دامني نخش كن من شته زارن، ناگوات وش كن
دامن پيرهني را كه برايت ميدوزي، منقش بساز؛ و من آزرده دل را راضی كن!
آسمان ديما جمري شينكي بورجاني دستا، سوري آدينكي
ابرها در آسمان پخش گرديده اند؛ عزيز من آيينه عروسي (قاب طلايي) در دست دارد.
آسمانِ نودان شما بكنت تيمار بارگي دردان كرته منا بيمار
ابر های آسمان! تيمارداري ام كنید؛ که درد عزيزان بيمارم كرده است.
ته خطي ديم بدي من و ته وانين تي دل حالا من و ته زانين
نامه بفرست كه تا خودم بخوانم و از حال دل تو باخبر گردم
جامه گي دوچيت زيب دنت تويي بركين بيکان ترينز انت بويي
پيرهني را كه برايت دوخته ميشود؛ یخن زیبایی دارد. کاکل هایت به هر سو عطر خواهد افشاند.
جامه گي دوچي گري نا دوچ انت گاکه دي ديم بدي آخري روچ انت
پيرهني را كه ميدوزي؛ دامنش نادوز است؛ كاغذي بفرست كه روز آخرين من است.
سر مني درد كرت گون سري پوستا دل مني منته په مني دوستا
سرم چنان درد كرد كه مغزم را باخبر ساخت براي دوست دلم در تپش است.
موتري گوريت روت په ماكوها گوات شمال كيشيت كاريتي بوها
آواز موتريست كه به سوي كوه ها ميشتابد؛ نسيم بوي ترا به من آرد.
تي دپ و دندان چون جوهردارانت شيپگ ين پوزتي چون په جا سوارانت
لب و دندان تو آبدار اند. بيني بلندت بسی موزون است. ليكوهاي بلوچي كه مماثل دوبيتي هاي دري؛ لندي هاي پشتو؛ و سوزوان اوزبيكي است؛ تنها از لحاظ محتوا و كاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نميگيرد؛ بلكه از لحاظ دو وزنه بودن نيز تشابهي با انواع نظم شفاهي سه زبان ديگر كشور دارد؛ بدين معنا كه نمودهاي ياد شده هر يك داراي اشكال معمولي و كوتاه هستند؛ مانند دوبيتي و ميده دوبيتي كه ترانه نيز خوانده ميشود؛ لندي و لندكي كه نصف لندي و داراي يك مصرع است؛ سوزوان و قوشيق كه توره و ناي ناي نيز خوانده ميشود. ليكوهاي بلوچي كه متشكل از دو مصراع ده هجايي است؛ نمود كوچكتر آن ابيات مقفي داراي دو مصراع پنج هجايي ميباشد كه نگارنده با جستاري مختصر نام ديگري براي آن نيافت؛ شايد پژوهش ساحويي بتواند نامي براي اين يكي پيدا كرده و مرز دقيق اين دو قالب داراي يك محتوا را دريابد. نمونه هاي ليكوهاي كوتاه وزن اينهايند:
رودي اومالا دور بدي رومالا
به ساحل دريا رومالت را بيانداز
روداغدي بكن ديما پدي بكن
دريا را قد آب بكن و به سوي من برگرد!
راه كه دو راه بوت دل مني دوجا بوت
راه هاي مان كه از هم جدا گشت؛ بند دلم پاره شد.
راهي روي كنت ته بيا مني شكر لنت
در راه آهسته قدم می گذاري نزد من بيا اي شكر لبانم!
کاهي و کوشتي من دلا پروشتي
ترديد و دو دلي تو دل شكسته ام گردانيده است.
چمانه مكن سياه كسي مزانت ترا
چشمانت را سياه مكن كه کسی از راز (عشقت) پی نبرد!
چمانه چاردي منا بزور و بال دي
با گشتاندن چشمانت پروازم بده
سرينا ته خم دي چكي په چم دي
كمرت را خم كرده بوسه را به اصول عاشقانه بده!
سيرنا خمي ني چكي چمي ني
كمرت را خم ميكني تا بوسه اي پيشكشم نمايي.
چم تي خمارانت باگي انارانت
چشمت خمار است باغ انار است
گپوتي دلي بند بور جان دمي بهند
اي كبوترك، دلبندم نازنينم! بيا لحظه اي بخند
روچ ديگرانته مناتي سر انته
وقت عصر است به سر تو سوگند ياد ميكنم
روچا بيگا بكن سرمنی لوگا بكن
بگذار شام گردد بعد به خانه ام بيا!
گايي و گوشتي مني دلاپروشتي
ميآيي و مي ايستي قلبم را شكستي
پيتي پارتا سردين زيارتا
به آرزوي ديدارت به زيارت ميروم
شب چون قرارانت تهي كوشاني توارانت
در شب آرام آواز قدم هاي ترا ميشنوم.
بيا برون ياشكا بال بكن چو چاشكا
بيا كه آن طرف دريا برويم مانند مرغابي پرواز كن
و پته گي واب كن نشته گي ته يات كن
اگر در خوابي، راحت باش چون بيداري مرا ياد كن!
دل مني گرت كرت پيراني ودت كرت
دلم بسيار دغدغه دارد پيران مددم نمايند براي اصلاح پاره اي از برگردان هاي دري ليكوها، از دوستان و همكاران قديمي رادیو تلویزیون کابل جناب داكتر لعلزاد بلوچ و نوراحمد اومان سپاسگذارم.
|
||
|
|
|
|
|
1- نعت و غزل : همان موسيقي عرفاني بلوچستان است . ادوات اصلي در اين موسيقي رباب و تنبورگ مي باشد امروزه نيز استفاده مي شود در اين موسيقي اشعار عرفاني از مولانا ، حافظ ، جامي ، خسرو دهلوي ، شيخ عثمان مروندي معروف به قلندر لعل شهباز و اشعار عرفا و شعراي محلي سراوان كه اكثرا از سادات روستاهاي پير آباد و دهك هستند ، بكار مي روند از جمله خواجه مرشد ، خواجه بني بخش و سيد عبدالرئوف را با موسقي محلي وعرفاني در ايام خاص مثلا ميلاد ائمه خصوصا نيمه شعبان در مراسم مولودي مي خوانند . يكي از نوازندگان رباب و خواننده مرشد محمد جان پير آبادي است كه از چهره اي جذاب و صدايي گيرا برخوردار است و در نوازندگي رباب استادي به تمام معنا است ، ولي به دليل اعتقادات عرفاني و مذهبي اجازه ضبط صدا و تصوير را نميدهد .
2- صوت و نازينك : اين موسيقي عبارت است از آهنگ هاي شاد و نشاط انگيزي كه با ترانه و آواز همراه مي باشد . صوت با همراهي چند ساز كه قيچك به طور مسلم جزو آنهاست اجرا ميشود ، آهنگ هاي صوت زياد متنوع نيست و يكنواختي آشكاري از آن احساس مي شود ، اما ترانه هاي صوت متنوع است و پيرامون مفاهيم عاشقانه و زيبايي طبيعت و حكايت ازشور و نشاط عشق و جواني دارد . مفاهيم آن پر معنا و بيانگر شور و حالي است كه سروده طبع لطيف و شاعرانه بلوچ و انعكاس تخيلات زيباي وي و نيز عشق عميق به ايران ووطن را ترسيم مي كند . موسيقي صوت خود به آهنگ هاي متفاوتي تقسيم مي شود از جمله آهنگ هايي كه در مجالس رسمي و اعياد و جشن ها اجرا مي شوند ، اصطلاحاً شعر گفته مي شوند . در اين آهنگ ها مضامين ترانه ها پيرامون داستان هاي شورانگيز عشقي و فولكوريك بلوچستان مثل داستان هاني و شي مريد ، بي بگر و گراناز ، عزت و مهرك ، حمل و ماه گنج دور مي زند در اجراي شعر سه حالت مختلف معمول است : الف- دپگال ب ـ الخان ج- زهيروگ .
و اما آهنگ هاي نازينك بر عكس آهنگ هاي صوت از تنوع زيادي برخوردار است . نازينك به آهنگ هايي كه در مراسم عروسي نواخته مي شوند ، مي گويند ترانه هاي نازينك كه در خانه داماد خوانده ميشوند ، قد و قامت ، شجاعت و مردانگي داماد را مي ستايد و ترانه هاي نازينك كه در خانه عروس خوانده مي شوند ، زيبايي ، نجابت و شايستگي دختر را بيان مي كنند آهنگ هايي كه در هنگام استحمام داماد مي نوازند ((هلوهالو)) نام دارند و به آهنگ هايي كه در راه مي نوازند ((لارطو)) مي گويند .
3- موسيقي حماسي : دراصطلاح محلي موسيقي پهلواني گفته مي شود . در واقع بيان تاريخ ووقايع تاريخي و حماسي بلوچستان است . بيشتر در مجالس بزرگان قوم توسط پهلوان و همراهان اجرامي شود . ساز اصلي اين موسيقي تنبورگ است كه عمدتا خود پهلوان مي نوازد و قيچك نيز همراهي مي كند اشعار بيشتر درباره داستان هاي حماسي مثل داستان چاكر و گهرام ، دادشاه و .. هستند در اين موسيقي خواننده كه معمولا تنبورگ هم مي نوازد ، سازش رادر بغل مي گيرد و با زبان محاوره به بيان داستان مي پردازد ، اين حالت را دپگال مي گويند ، پهلوان در حين دپگال تنبورگ نميزند ، بلكه ساير همكارانش كه قيچكي حتما جزو آنهاست ، آرام آرام مي نوازند . سپس آهنگ ريتميك مي شود ، خواننده تنبورگ را به صدا درمي آورد وهمه را در هم مي ريزد و شور و حالي ايجاد ميشود . به اين حالت ((الحان )) ميگويند . پس از آن در جاهايي از شعر حماسي كه مضمون غمگيني دارد و با آوازي اندوهگين شرح ماجرا دنبال مي شود ، قيچكي با آهنگ هاي غمگين و سوزناك يعني ((زهيروك )) پهلوان را همراهي مي كند .
4- موسيقي درماني : كه در اصطلاح محلي به آن ((گواتي )) مي گويند . براي درمان بيماري هاي روحي بكار مي رود . بيماري باد ((گوات )) بر چند نوع است ، براي هر كدام آهنگ خاص نواخته مي شود . مهمترين آنها عبارتند از : زار ، شيك ، پري . براي تشخيص نوع گوات ، اول طي مراسمي آهنگ هاي مختلف گواتي نواخته مي شود . بسته به نوع گوات ، بيمار به يكي از آهنگ ها عكس العمل نشان داده و براي معالجه آن ، اگر از نوع زار است وبيمار نيز مرد است ، بابا زار و اگر زن باشد ، ماما زار طي مراسمي كه اغلب با موسيقي و دعاهمراه است ، گوات را از تن بيمار بيرون مي راند واگر از نوع ديگر باشد ، توسط خليفه گواتي كه تنبورگي در بغل دارد، ريتم آهنگ راتعيين مي كند ، سپس قيچكي وديگر همراهانش آهنگ را دنبال مي كنند . اين آهنگ را ((مقام )) مي گويند ، البته در بعضي جاها خليفه توسط ني ريتم آهنگ را تعيين مي كند وبقيه با دست زدن و قيچك با مقام گواتي او را همراهي مي كنند . اشعار اين موسيقي اغلب مذهبي و در مدح خدا، رسول خدا ، پيرها و شيخ ها هستند و هر كدام از مقام هاي گواتي نام مخصوص به خود دارند مانند : سيمرغ ، قلندري ، قلندر ، ياهو ، يا الا هو و … خليفه با اجراي مقام گواتي متناسب با بيماري او تا زماني كه بيمار عكس العمل نشان ندهد ادامه مي دهد . هر زمان بيمار عكس العمل نشان داد كه در اصطلاح محلي مي گويند ، بيمار ((پُر)) شده است ، نشانه بهبودي بيمار است . در اين هنگام خليفه ، باد يا همان گوات را قسم مي دهد كه از سر بيمار بيرون برود ، اگر خليفه موفق بشود ، بيمار با تكان دادن سر خود به حالت عادي برمي گردد.
5- موسيقي سهت : موسيقي كه توسط زيور آلات زنان بلوچ نواخته مي شود. هر چند تلفيق موسيقي بلوچستان با مراسم و سنن قومي باعث شده كه تا اين حد حفظ شود ، اما با پهناي گسترده اي كه دارد ، تقسيمات فراوان و نام ها وواژه هاي بسياري پديد آورده و همانند موسيقي ساير اقدام ايراني نشانه هاي زيادي از فرهنگ اصيل ايراني و باورهاي اسلامي دارد كه نمي تواند از نگاه هيچ پژوهشگري مخفي بماند . بنابراين با تحقيق ومطالعه بيشتر آن به اصالت ورموز فرهنگ پرمايه ايران پي مي بريم.
مهندس عبدالسلام بزرگزاده – مدير كل صنايع دستي استان
|
||
|
|
|
|
|
درآمد: آگاهی ازپیشینه فرهنگی وسنتی اقوام ایران زمین یکی ازراههای شناخت فرهنگ ملی است درواقع اقوام ساکن درپهنه ایران ازدورانهای بسیاردوروحتی پیش ازدرآمدن آریایی ها به این منطقه ، درپیدایی وگسترش تمدنها وفرهنگهای درخشانی کوشیده بودند، بی گمان این اقوام درکنارهم دریک تعامل فرهنگی ژرف بسرمی بردند.هریک ازاقوام ساکن ایران بخشی ازفرهنگ ایران راشکل می دهندودرباروری وغنای تمدن ایران نقشی ماندگارازخودبرجای نهاده اند.درمیان اقوام ایرانی ، قوم بلوچ ازاقوام دیرپا وکهن ایرانی است که دارای آداب ورسوم ، آیین ها وفرهنگ بومی ویژه خوداست. پژوهش درفرهنگهای قومی می تواندازدیدگاههای انسانشناسی ومردم شناسی فرهنگی صورت می گیرد، امری که شایسته است درایران درقالب تاسیس پژوهشگاههای انسانشناسی یا مردم شناسی به آن پرداخته شود. مطلبی که ازپی می آیدپژوهشی است کوتاه درباره ویژگیهای قوم شناختی ،زبانشناختی وآیینی بلوچهای ایران. دانشگاه "اپسالا"ی سوئددر،تابستان79 کنگره ای پیرامون زبان وادب بلوچی برگزارکرد.دراین کنگره که به ابتکارخانم کاریناجهانی یک سوئدی علاقه مندبه توسعه زبان وفرهنگ بلوچی وبه هزینه دانشگاه مذکور برگزارشد،دهها تن ازادیبان ،نویسندگان وشعرای بلوچ ازجمهوری اسلامی ایران ،پاکستان ، اروپا و آمریکا ، حوزه خلیج فارس،افغانستان وآسیای مرکزی شرکت داشتند. درمیان بحث ها، موضوع رسم الخط بلوچی ازاهمیت خاصی برخوردار بود. اهمیت این موضوع به خصوص درآن است که درمیان نویسندگان بلوچ رسم الخط واحدی وجود نداردوهرنویسنده ای با توجه به سلیقه خاص خود واحیانا تحت تاثیر شرایط محیطی وکشوری که زندگی می کند رسم الخط مرتبط با زبان ، خط وکتابت همان کشوررا برای بیان افکار واندیشه های خود سهل تر می یابد، بنابراین نوعی پراکندگی در رسم الخط بلوچی وجود دارد، قصد خانم کارینا جهانی و دانشگاه اپسالا درسوئد آن بوده است که رسم الخط استاندارد وقابل قبولی بیابند که ازطرف نویسندگان بلوچ مورد پذیرش قرار گیرد . اما وقتی جهت گیری بحث ها به این طرف هدایت می شود که یکی از مشکلات رسم الخط استانداردبلوچی حروف فارسی – عربی است وبرای حل این مشکل پیشنهاد جایگزینی حروف لاتین می شود،باید قدری نگران بود . آیا چنین پیشنهادی خارج ازمطامع سیاسی است؟ من هنوز به جمع بندی واقع بینانه ای در این خصوص نرسیده بودم که مطلب آقای وکیلیان در روزنامه همشهری را به مناسبت یادبود زنده یاد انجوی شیرازی مشاهده کردم واز سر کنجکاوی آن را خواندم . ناخود آگاه به یاد پیشنهاد مطرح درباره رسم الخط زبان بلوچی در دانشگاه اپسالای سوئد افتادم واین سوال آزار دهنده که ما کجا می رویم وآنها کجا ؟ وقتی یک موسسه فرهنگی که طی مدت زمان طولانی سی ساله ای شکل گرفته وآن طور که نویسنده روزنامه همشهری توضیح داده است گنجینه ای گرانبها ازفرهنگ ملی مردم ایران است با این چنین سرنوشتی روبه رواست، انتظار داشتن ازاین که پاره فرهنگ بلوچ به عنوان یک اقلیت قومی کمترمطرح ومنزوی ودورافتاده مورد توجه قرارگیرد، طبعا انتظاری بیهوده است . ولی آیا فرهنگ ملی همه ایرانیان را پاره فرهنگ های پراکنده نمی سازند؟ چگونه است که دانشگاه اپسالا سوئد هزینه برگزاری کنگره ای رابرای استاندارد کردن رسم الخط همین قوم پراکنده ایرانی تقبل می کند ودهها نفر را ازگوشه وکنارجهان جمع می کند ، هزینه رفت وآمد واسکان آنها را دربهترین هتل ها می پردازد ولی ما با گنجینه های فرهنگی وملی مان این گونه برخورد می کنیم. جای تاسف این جا است که هیچ فرد یاسازمانی ویا نهادی خود رامسئول نمی داند .هویت ملی ایرانی وهویت اسلامی – ایرانی تفکیک ناپذیرند هربخشی ازآن که مورد بی مهری قرارگیرد ، بخش دیگرآن تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.وقتی ما بافرهنگ ملی این گونه برخورد می کنیم آیا ما با دست خودمان فرصت ها ا در اختیار دیگران قرارنداده ایم ؟آیا ما می توانیم ازدانشکاه اپسالا بخواهیم که درتلاش استاندارد کردن رسم الخط بلوچی ،ملاحظات ما درنظر بگیرد؟بلوچ یک قوم ایرانی است وزبان وفرهنگش با زبان وفرهنگ ایرانی عجین است. تقویت فرهنگ ملی بدون تقویت پاره فرهنگ ها ی سازنده آن امری دشوارومحال خواهد بود بنابراین نه تنها ضرورت حفظ وتوسعه مراکزفرهنگی نظیرمرکز فرهنگ مردم ایران که زنده یادانجوی شیرازی وهمفکرانش طی سالها بوجود آورده اند وجود دارد، بلکه ایجاد مراکزفرهنگی ویژه فرهنگ های بومی اقوام ایرانی نیز باید دردستورکار قرارگیرد، علی القاعده باید نهادی درجمهوری اسلامی ایران وجود داشته باشد که بتواند متولی چنین امر مهم وحیاتی باشد که بقای فرهنگ ملی ایرانیان به آن وابسته است. این که کدام دستگاه ویا نهاد دولتی ویا غیردولتی باید عهده دار چنین امرمهمی باشد ممکن است وحدت نظر کافی وجود نداشته نباشد. دانشگاهها ، وزارت ارشاد، صداوسیما ویا هردستگاه فرهنگی دیگرمی تواند به سهم خود به حفظ واشاعه فرهنگ های بومی کمک کند.با این حال تردیدی وجودنداردکه نیازبه تصمیم گیری درسطوح بالاتری وجودداردونیازهست که سیاستگذاری متمرکزی دراین خصوص صورت بگیرد.درغیراین صورت تردیدنبایدداشت که درغیاب ایران، کشورهای دیگرابتکارعمل رابه دست خواهند گرفت .همچنان که دانشگاه اپسالا درسوئدابتکارعمل راازدست دانشگاه سیستان وبلوچستان خارج کرده است وکارتحقیق واستاندارد کردن زبان ورسم الخط بلوچی رابه پیش می برد، ساده انگاری است که اگر تصورشود اهداف سیاسی وجود ندارد.دنیا ازغفلت ما استفاده می کند وبه تدریج مرکزیت فرهنگی ملی ایران دارد به خارج ازکشورانتقال می یابد. باتوجه به این گونه ملاحظات است که طرح مسائل فرهنگ قومیت های ایرانی را به منظور جلب مشارکت ملی اجتناب ناپذیر می دانیم وبراین باوریم که هرچه شناخت ایرانیان ازیکدیگربیشتروقوی ترباشد، وحدت ملی وهمدلی ملی تقویت می شود واین درنهایت به سودنظام اسلامی ما خواهد بود بدون شک درمیان اقوام ایرانی قومیت بلوچ ازهمه کمتر شناخته شده است . این کمترشناختگی ،عوامل سیاسی – تاریخی واجتماعی خاص خود رادارد . هرگاه این کمتر شناختگی را درکناراطلاعات مخدوش ازبلوچ درجامعه ایرانی درنظر بگیریم . می توان گفت که تصورعمومی ازاستان سیستان وبلوچستان ومردم آن با قاچاق مواد مخدر پیوند خورده است این جفایی است که بلوچ وسیستانی بدلیل همسایگی اش با افغانستان به عنوان مهمترین تولید کننده مواد مخدر می باید تحمل کند.
اما بلوچ کیست؟ دارای چه خصلت های فرهنگی است ؟ با چه زبانی حرف می زند؟ پیوند های زبانی ونژادی اش باسایر ایرانیان چه هست؟
بحثی است که تلاش می شود به طور خیلی مختصر درجهت روشن شدن این واقعیت که بلوچ ایرانی است وپیوند های تاریخی ، نژادی وزبانی با سایر اقوام ایرانی دارد به آن پرداخته شود. تنها برای آنکه بلوچ ایرانی را به درستی بتوان شناخت باید آن رادربستر تاریخی اش نگاه کرد . دراین خصوص که آیا بلوچ ساکن تاریخی وبومی منطقه دیگر بوده است که اکنون ازآن بنام بلوچستان یاد می شود ویا نه بحث های زیادی وجود دارد و هنوزنمی توان به طور مستند وبا اتکا به اسناد تاریخی گفت که بلوچ از چه زمانی وارد بلوچستان شده است اما یک امر مسلم است وآن این که قبل ازورود اقوام بلوچ، منطقه مسکونی بوده وظن قوی ترآن است که اقوامی ازدراویدی ها هند درآن سکونت داشته اند. آثارکشف شده درمنطقه بلوچستان پاکستان بوسیله باستان شناسان چنین برداشتی راتقویت می کند . نیزبه لحاظ تاریخی مسلم است که بلوچها ازنژاد آریایی هستند ودرجریان مهاجرت آریایی ها به فلات ایران وارد منطقه شده اند .مشخصات ظاهری آنها با سایراقوام ایرانی نژاد آریایی نظیر کردها ]لرها ، فارسها وتاجیک ها یکسان است با این وجود درمورد منشا تاریخی قوم بلوچ نظریات متفاوت تری مطرح شده است. " رالی بهادرلاله هتورام" درتاریخ بلوچستان برداشت دیگری با استناد به یک شعربلوچی دارد .طبق این برداشت بلوچها ازنسل امیرحمزه ازخاندان قریش هستند که به هنگام حکومت امامین "امام حسن وامام حسین (ع)" ازمدینه به حلب کوچ کردند ودر آنجا تا شهادت امام حسین (ع) ماندند ودرپی اختلاف با یزید به کرمان وسیستان وبلوچستان مهاجرت کردند . ازنظر نویسنده تاریخ بلوچستان که خود از کارگزاران هند تحت تسلط انگلیس در بلوچستان بوده است ، لفظ بلوچ یا معرب آن بلوص درزبان مردم حلب به معنای بادیه نشین ویک لفظ عام است واختصاص به یک قوم ندارد . اما دراین شک وجود ندارد که بلوچها مرید امامین بوده اند ، ولی واقعیت آن است که نویسنده غیر ازیک شعر که منتسب به جلال خان است ودرزبان بلوچی وجود دارد هیچ سند تاریخی دیگری نیاورده است که بتوان به آن استناد کرد. شعراین طور شروع می شود : «ما مرید علی هستیم ودین وایمان ما ثابت است فرزندان حمزه هستیم وبه این افتخار نصیب ما است از منطقه حلب آمده ایم وبا یزید سرجنگ داشته ایم» . کربلا،بمپوروسیستان منزل مااست بزرگ قوم چهل وچهارطایفه مامیرجلال خان است درعین حالی که این شعربلوچی چنین ادعایی رامطرح می کندولی هیچ سندتاریخی وجودنداردکه آن راتاییدکند.فقط یک احتمال رامی توان مطرح کردوآن این که جداعلای خاندان رندولاشاری که دوطایفه هستندمیرجلال خان بوده وبه دلایلی خودرامنتسب به خاندان قریش کرده است،احتمال داده می شودکه گرایش رندولاشاربه امام حسین (ع) دراین ادعابی تاثیرنباشد.یک احتمال دیگرآن است که ممکن است خاندانی ازاعراب به بلوچستان مهاجرت کرده ودراینجا دربومیان حل شده باشدوذهنیت تاریخی همین خاندان درشعربلوچ انعکاس یافته باشد. آنچه چنین برداشته راتقویت می کندوجوداقوام بانژادهای متفاوت دربلوچستان است 0تیره سیاهپوست که به صورت برده ازقاره افریقا واردبلوچستان شده اندودرقسمت های جنوبی وسواحل بلوچستان وجودداردویا تیره بلیده ای یا سعیدی که ازخاندان های حاکم درمقطعی ازتاریخ بلوچستان بوده اند وازاعقاب اعراب هستندمی تواند مورد توجه قرارگیرد،ولی درهرحال این گونه خاندان های متفرق به مرورزمان درفرهنگ بلوچ جذب شده اندوزبان وفرهنگ بلوچ راگرفته اند.بنابراین ادعای "رائی بهادرلاله هتورام "ازاساس نادرست به نظرمی رسد، هر چند که وجودتیره هائی ازاعراب درسلک حکومتگران اعزامی دردوران تسلط اعراب برایرانیان غیرقابل انکار است ودربلوچستان نیزچنین تیره هائی ممکن است وجودداشته باشند،امابلوچ به دلایل تاریخی روشن ترازنژادآریایی است وزبانش پیوندهایی نزدیک بازبان وگویش های سایراقوام ایرانی آریایی نژادداردوبه احتمال قوی ازسواحل دریای خزربه کرمان وسپس منطقه سیستان وبلوچستان مهاجرت کرده اند. بلوچ درادامه همین مهاجرت است که تا حوالی سند و پنجاب پاکستان رسیده است .گذشته ازاین سیرمهاجرت بلوچ هنوزهم متوقف نشده است وهمچنان به طرف حوزه خلیج فارس ،امارات عرب وسلطان نشین مسقط وعمان ادامه یافته است وتا اوگانداوتانزانیادرقاره آفریقاکشیده است .به طوری که وقتی ماصحبت ازفرهنگ بلوچی می کنیم ، منظورتمامی اقوام بلوچ است که تحت تاثیرعوامل سیاسی وتاریخی درمناطق مختلف پراکنده شده اندواقوام بلوچ درحوزه سیاسی ایران تنهابخش کوچکی ازآنهاراشامل می شوند.اما درموردزبان بلوچی بایدگفت که اطلاعات ،بسیارکم وناقص است .همین قدرمشخص است که زبان بلوچی یکی ازتیره های زبانهای ایرانی است .ساختاروریشه های آن به پهلوی میانه نزدیک است ."شیرمحمدمری "درتحقیقات خودپیرامون زبان بلوچی قرابت های آن رادرکتیبه های تخت جمشیدوسنگ نوشته های دوران هخامنشیان یافته وادعا کرده که بسیاری ازلغات وواژه های مصطلح درزبان کنونی بلوچی درکتیبه ها عینا وجوددارند.
زبان بلوچی به دوشعبه تقسیم می شود: 1- بلوچی شمالی(سرحدی) 2- بلوچی جنوبی (مکرانی)
درمقدمه فرهنگ معین درذیل واژه بلوچی ، زبان بلوچی دارای شعب متعددی دانسته شده وبه دوشعبه بلوچی غربی وبلوچی شرقی اشاره شده است که منظورهمان بلوچی سرحدی وبلوچی مکرانی است درادامه این بحث کوتاه آمده است : "این زبان درقسمتی ازبلوچستان وهمچنین دربعضی ازنواحی ترکمنستان شوروی رایج است .دربلوچستان علاوه بربلوچی زبان دیگری نیزبه نام دیگری نیزبه نام براهوئی متداول است که ازجمله زبانهای "دراوید" یعنی زبان بومیان هندوستان قبل ازنفوذقوم آریایی است. بلوچی اصلاازگروه زبان های غربی است وبلوچ هاظاهراازشمال به جنوب کوچ کرده اند.ولی بلوچی به علت مجاورت بازبانهای شرقی ایرانی بعضی ازعوامل آنهارااقتباس کرده است مانندگس(gess) منزل، گوند ( govand) کوتاه ، گد ( god) جامه ، که نظایرآنها تنها درزبانهای شرقی ایران می توان یافت همچنین بلوچی بعضی ازلغات براهوئی وسندی را اقتباس کرده است . زبان بلوچی لهجه های مختلف دارد که مهمترین آنها بلوچی غربی وبلوچی شرقی است که هریک نیز تقسیمات فرعی دارد اما روی هم رفته به علت ارتباط قبایل بلوچ با یکدیگر تفاوت میان این لهجه ها زیاد نیست ".
پیرمحمد ملازهی
|
||
|
|
|
|
|
لهجه های بلوچی
زبانهای ايرانی دسته ای از زبانهای هندواروپايی اند كه با هم پيوند نزديكی دارند و اصل آنها به زبان واحدی يعنی "زبان ايرانی باستان" كه با زبان قديم هنديان آريايی نزديكی بسيار داشته ، مي پيوندند. زبانهايی ايرانی را معمولاً ميتوان بر حسب شباهت يا جدايی صوتی و دستوری و لغوی آنها به دو دسته عمده تقسيم كرد: دسته غربی و دسته شرقی. فارسی، كردی، لری،بلوچی، لهجه های سواحل جنوبی خزرو لهجه های مركزی و جنوبی ايران همه به دسته غربی تعلق دارند. بلوچی اصولاً از گروه شمالی زبانهای غربی است و بلوچها ظاهراً از شمال به جنوب كوچ كرده اند و بعلت مجاورت با زبانهای شرقی ايرانی و ساير زبانهای هندی ازجمله هندی، سندی و براهويی بعضی لغات و صداهای آنهارا نيز اقتباس كرده است. اولين محققی كه لهجه های بلوچی را بيشتر بطور سيستماتيك مورد مطالعه قرارداد ويلهلم گيگر Wilhelm Geiger بود. او بلوچی را به دو لهجه اصلی تقسيم كرده و بلوچی شمالی(سرحدی) و بلوچی جنوبی (مكرانی) ناميد. وی همچنين بلوچی جنوبی را به گروههای شرقی و غربی و بلوچی شمالی را به گروههای شمالی و جنوبی كه بترتيب توسط طوايف لغاری Leghلri و مری Mari نمايندگی ميشدند تقسيم كرد. گيگر برای نشان دادن تفاوت لغوی لهجه ها به اين واقعيت اشاره ميكند كه بلوچی شمالی به ميزان بالايی از زبانهای هندی همسايه لغت اقتباس ميكند در حاليكه بلوچی جنوبی بيشتر دارای لغات اقتباس شده با ريشه فارسی ميباشد.(ترجمه و نقل از جهانی (٨٩)) يكی ديگر از محققين لهجه های بلوچی "سر جرج گريرسون" Sir George Grierson ميباشد. او لهجه های بلوچی را به شرقی و غربی تقسيم كرد. وی معتقد بود كه بلوچی غربی در محدوده حكومتی بريتانيا دارای سه لهجه ميباشد و آنهارا بر اساس منطقه عمده ای كه در آن صحبت ميشوند، لهجه كراچی karلči ، كيچی kيči و پنجگوری panjguri ناميد. محقق برجسته ديگری كه بصورت سيستماتيك لهجه های بلوچی را مطالعه كرده است پروفسور جوزف الفنبين Josef Elfenbein ميباشد، او در كتاب "زبان بلوچی، لهجه شناسی بامتن" برای نشان دادن تفاوت بين لهجه های مختلف، ليستی شامل آواشناسی، دستور (صرف و نحو) و لغت تهيه كرده و آنرا بعنوان معيار مقايسه شباهت ها و تمايز لهجه ها بكار برده است. در اينجا فقط به چند مورد از ويژگيهای خاص اين لهجه ها بر اساس معيار الفنبين اكتفا ميكنيم. (نقشه جغرافيايی لهجه ها) وی بر اساس اين معيار، زبان بلوچی را به شش لهجه تقسيم ميكند كه عبارتند از:
الف- لهجه های تپه های شرقی (١)
اين لهجه ها در مناطق طوايف مری، بگٹی، لغاری و مزاری صحبت ميشوند.
ويژگيها: ١- تبديل /u/ به /i/. مثال: بيت bit "شد"، سير sir "عروسی" (٢) ٢- ساخت مجهول در زمان گذشته افعال متعدی (٣) ٣- تلفظ ث در لغات "پث" pess پدر، "ماث" mلs مادر، "براث" brلs برادر. (٤) ٤- بكاربردن شناسه لn برای اول شخص مفرد و on برای اول شخص جمع (٥) ٥- استفاده از لغت لوگ lْg "خانه"، چوك čokk "بچه"
ب- لهجه رخشانی
اين لهجه شامل شاخه های زير ميباشد: 1- كلاتی مناطق بين "لس بيلا" Las belل در شمال كراچی تا مستونگ Mastung در جنوب كوئته Quetta (عمدتاً منطقه براهويی نشين) 2- چاغه ای و خارانی نواحی شمالی بلوچستان پاكستان شامل نوشكی، دالبندين، خاران و كلات 3- افغانی مناطق جنوبی و جنوب غربی افغانستان عمدتاً نواحی اطراف رودخانه هيرمند 4- سرحدی منطقه ای كه از شرق به دالبندين در پاكستان و از شمال شرقی به چهاربرجك در افغانستان منتهی شده و شامل مرو در تركمنستان شوروی و سيستان در ايران ميباشد، بطوريكه نصرت آباد در بلوچستان ايران جنوبی ترين بخش آنرا تشيل ميدهد. در تأليفات بعدی، الفنبين لهجه رخشانی را به سه گروه كلاتی، پنجگوری و سرحدی تقسيم ميكند كه لهجه سرحدی در آن شامل مرو در تركمنستان شوروی ، بلوچستان افغانستان و مناطق شمالی بلوچستان ايران كه جنوب خاش و شمال ايرانشهر مرز جنوبی آنرا تشكيل ميدهند و همچنين نواحی شمالی بلوچستان پاكستان شامل نوشكی، دالبندين، خاران و كلات (كه مناطق لهجه پنجگوری مرز جنوبی آنرا تشكيل ميدهند) را دربر ميگيرد. ه- پنجگوری شامل بخش اعظم منطقه خاران xلrلn كه كيچ kيč مرز جنوبی و رودخانه رخشان Raxshلn مرز شمالی آنرا تشكيل ميدهند و كولوا Kolwل در شرق آن واقع ميشود.
ويژگيهای اين لهجه ها: ١- /u/ نامتغير باقی می ماند "بوت" but شد، "سور" sur عروسی ٢- ساخت معلوم جمله عادی ترين شكل است ولی شكل مجهول هم بويژه در جنوب پيش می آيد. (٦) ٣- تلفظ س لغات "پس" pess پدر، "ماس" mلs مادر، "براس" brلs برادر. ٤- شناسه in برای اول شخص مفرد و an برای اول شخص جمع ٥- "گس" ges خانه، "زهگ" zلg / zahg بچه
ج- لهجه سراوانی
سراوان و مناطق اطراف آن كه خاش مرز شمالی و اسپيدان Espidلn مرز غربی آنرا تشكيل ميدهند. مناطق مرزی ايران و پاكستان در شرق اين منطقه واقع شده و مرز جنوبی آن رودخانه گل gel در شمال راسك ميباشد. در تأليفات بعدی الفنبين، ايرانشهر و بمپور نيز در حوزه لهجه سراوانی شمرده ميشوند.
ويژگيها: ١- تبديل /u/ به bǖt ǖ "شد" ٢- مجهول، ساخت معمول جمله است ٣- تلفظ ت لغات "پت" petپدر، "مات" mلt مادر، "برات" brلt برادر. ٤- شناسه لn برای اول شخص مفرد و in برای اول شخص جمع (با تلفظ i كوتاه در in ) ٥- لوگ lْg يا گس ges "خانه"، چوك čokk يا زهگ zahg بچه
د- لهجه كيچی
منطقه كيچ kيč در بلوچستان پاكستان شامل تربت
ويژگيها: ١- /u/ نامتغير، بوت but "شد" ٢- ساخت مجهول ٣- تلفظ ت لغات "پت" petپدر، "مات" mلt مادر، "برات" brلt برادر. ٤- شناسه in برای اول شخص مفرد و in برای اول شخص جمع (با تلفظ i كوتاه در in ) ٥- لوگ lْg "خانه"، چوك čokk "بچه"
ر- لهجه لتونی (لاشاری)
منطقه لاشار lلڑلr در بلوچستان ايران شامل "اسپكه" Espakka ، "پيپ" pيp ، "مسكوتان" Maskْtan ، "پنوچ" pannْč
ويژگيها: ١- /u/ نامتغير، بوت but "شد" ٢- ساخت مجهول ٣- تلفظ ت لغات "پت" petپدر، "مات" mلt مادر، "برات" brلt برادر. ٤- شناسه un برای اول شخص مفرد و in برای اول شخص جمع (با تلفظ i كوتاه در in ) ٥- لوگ lْg "خانه"، چوك čokk بچه
س- لهجه های ساحلی
شامل قصرقند kaser kand ، نيكشهر nيkshahr ، راسك rلsk و نواحی ساحلی جنوبی بلوچستان از "بی آبان" biلbلn در نزديكی بندرعباس تا بندر كراچی شامل بنادر چاه بهار، گواتر gwلdar، پسنی pasni ، جيونی jiwani و همچنين مناطق مند mand و دشت daڑt.
ويژگيها:
١- تبديل /u/ به /i/. مثال: بيت bit "شد"، سير sir "عروسی" ٢- ساخت مجهول در زمان گذشته افعال متعدی ٣- تلفظ ت در لغات "پت" pet پدر، "ماث" mلt مادر، "براث" brلt برادر. ٤- بكاربردن شناسه لn برای اول شخص مفرد و eyn برای اول شخص جمع ٥- استفاده از لغت لوگ lْg "خانه"، چوك čokk "بچه"
-----------------------------------------------
١Eastern Hill Dialects ٢ طبق نظريه الفنبين، تلفظ قديمی /u/ در كلمه but "شد" در اكثر لهجه ها حفظ شده ولی در بعضی لهجه ها به /i/ تبديل شده است. ٣ ساخت مجهول يعنی افعال متعدی در زمان گذشته برای اشخاص صرف نميشوند. ٤ با تلفظی مشابه ث در عربی و متمايز از صدای س در فارسی ٥ ميروم rawلn ، ميرويم raon 0 ساخت معلوم يعنی افعال متعدی در زمان گذشته برای اشخاص صرف ميشوند.
|
||
|
|
|
|
|
زبان بلوچی
برخی ازمحققان ، زبان بلوچى را يكى از لهجه هاى قديم زبان فارسى دانسته اند. متأسفانه دانشمندان زبان شناس تا كنون در باره زبان بلوچى به تحقيق و تتبّع نپرداخته و كتابى تأليف نكرده اند. در عوض جهانگردان ، مأموران سياسى درخصوص اوضاع بلوچستان كتابهاى مختلفی انتشار داده اند. بطوريكه تعداد اين كتابها، بنا به فهرستى كه در دايرة المعارف اسلامى آمده از 60 جلد تجاوز می كند. انگليسيها يك قرن پيش مطالعات و تحقيقات لازم را در مورد بلوچستان انجام داده و گرامر بلوچى را هم به طبع رسانيده اند. مطالعات تاريخى زبان فارسى نشان میدهد كه زبان فارسى امروزى و زبان بلوچى هر دو دنباله بلافصل زبان « فارسى ميانه» هستند. عنوان كردن زبان بلوچى به عنوان گويشى از «فارسى ميانه» چندان از راه صواب به دور نيست. اما دانستن آن در زمره گويشى از گويشهاى فارسى امروزى (فارسى نو) منطقى به نظر نمىرسد، چون درك زبانهاى فارسى و بلوچى امروزى براى سخنوران اين دو زبان بدون آموزش، امكان پذير نيست. با نگاهى دقيق تردرمی يابيم كه نزديكترين زبان درحال حاضر به زبان بلوچى «زبان فارسى» است، چنانچه در زبان بلوچى با مشكلاتى مواجه شويم، منطقى تر آن است كه چاره آن را در زبان فارسى بجوييم و در صورت برخورد با مشكلات در زبان فارسى از زبان بلوچى كمك بگيريم. زبان بلوچى يكى از لهجه هاى زبان فارسى قديم است كه از ريشه اوستايى و پهلوى الهام می گيرد و به لحاظ تماس كمتر مردم بلوچ با مردم ساير مناطق ايران كه ناشى از دورى منطقه بوده است، به خوبى حفظ شده و اصالت خود را از دست نداده است و در بسيارى موارد، بخصوص از نظركاربرد و حروف در كلمات و اصوات در لغات، خلوص و قدمت خاص خود را دارد. زبان بلوچى امروز، تركيبى از فارسى قديم و فارسى جديد می باشد. علاوه بر آن لغات هندى و اردو وعربی و پشتو درزبان بلوچی رخنه کرده و در پارهاى از موارد لغات انگليسى در زبان بلوچى نيز وارد شده است و آن به لحاظ تسلط انگليسيها بر بلوچستان و اقامت طويل المدت انگليسى درهندوپاکستان می باشد که زبان بلوچی نیزازگزندآنها درامان نبوده است. به عقیده بعضی ازصاحب نظران زبان بلوچها از قديمیترين زبانهاى جهان و بى ترديد متعلّق به پيش از «دوره ميانه» است و به تحقيق زبانى كه كتيبه بيستون را بدان نوشته بودند، با تفاوت هاى اندكى، همين زبان بلوچى است كه اكنون در بلوچستان متداول؛ و از لحاظ موسيقى درونى كلمات در ميان زبانها و لهجه هاى رايج در ايران، دُرّى يگانه است. اين زبان به پهلوى اوايل عصر ساسانى نزديكتر است. در حال حاضر زبان بلوچى درایران با دو شعبه بزرگ : بلوچى شمالى يا سرحدّى و بلوچى جنوبى يا مكرانی جارى است. لازم به توضيح است كه به علت وسيع بودن سرزمين بلوچستان و عدم ارتباطات نواحى پراكنده آن ، لهجه هاى گوناگونى در آن رواج دارد. بطوريكه امروزه يك بلوچ زاهدانى نمی تواند زبان يك بلوچ «سربازی» يا «دشتيارى» را بفهمد چنين امرى در ساير جاها نيز صدق مىكند. بلوچى شمالى بيشتر تحت تأثير لغات زبان فارسى قرار گرفته است و برعكس بلوچى جنوبى بيشتر متأثر از لغات انگليسى و اردو مىباشد. آقاى آموزگاررئيس سابق فرهنگ سروان مىنويسد: «مشكل بزرگ در راه تحقيقات مربوط به زبان بلوچى اين بود كه نتوانستم قاعده و دستور واحدى براى صرف و تغيير شكل يافتن در زمانهاى ماضى و مضارع بدست آورم. هر فعل به صورتى صرف ميشود و تابع قانون معينى نيست و شبيه به افعال بى قاعده انگليسى است، و ديگر آنكه، لغات و مفاهيم هر دهكدهاى متفاوت با دهكده ديگرى بود و اين خود مستلزم صرف وقت بسيار است تا يك نفر غير بلوچ بتواند تغييرات و تفاوتها را تشخيص داده ومتوجه گردد». |
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
شهرستان نيك شهر با وسعت 23930 كيلومتر مربع وجمعيت 149419 نفر شامل پنج : شهر نيكشهر ، قصر قند ، فنوج بنت ولاشار شمالي وپنج بخش وپانزده دهستان و816 پارچه آبادي است.شهر هاي مزبور داراي طرحهاي هادي بوده ونيك شهر با حدود 8650 نفر جمعيت مركز شهرستان است. تعداد آثار شناسايي شده شهرستان حدود 29 اثر است كه از اين تعداد تاكنون تعداد سه اثر شامل: تپه دمبيگان، تپه سياهبون وجا دختران در ليست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است. آثار برجسته شناسايي شده شهرستان عبارتند از: 1- حدود يازده قلعه تاريخي از جمله قصرقند ، نيك شهر ، بنت ، فنوج، اسپكه، هيت ، چانف و... 2- حدود ده محوطه وتپه ماقبل تاريخ 3- حدود پنج درخت كهنسال 4- سنگ نگاره هاي شمال قصرقند 5- مسجد قديمي عبدالقادر در مجاور قلعه نيك شهر 6- تعداد پنج مقبره تاريخي و.... شهرستان نيكشهر درقسمت جنوب شرقي ايران با وسعت 23930 كيلومتر مربع وجمعيت 128901 نفر ( براساس سرشماري سال 75) در جنوب شهرستان ايرانشهر، شمال چابهار غرب شهرستان سرباز بين 26 درجه و12 دقيقه عرض شمالي و60 درجه و12 دقيقه طول شرقي گرينويچ واقع شده است0 شهرستان نيكشهر از نظر وسعت سومين شهرستان استان بعد از ايرانشهر وزاهدان بوده وشامل سه شهر نيكشهر، قصر قند وفنوج ، 16دهستان و 816 پارچه آبادي است 0 آب وهواي شهرستان گرمسيري بوده، ودر اين نوع آب وهوا بيشترين نوع محصولات كشاورزي قابل كشت وبرداشت بوده، طوريكه نام هندوستان كوچك براين منطقه نهاده اند0 شهرستان نيكشهر داراي آثار تاريخي وفرهنگي فراواني ميباشد كه نشانگر وجود تمدنهاي پراكنده در سطح منطقه از هزاره هاي قبل از ميلاد تا عصر حاضر است اين آثار بصورت پراكنده در بخشهاي تابعه شهرستان بچشم مي خورند : 1- بناهاي تاريخي دوران اسلامي ،مساجد ،قلاع و آب انبارها. 2- تپه ها ومحوطه هاي پيش ازتاريخ ودوران تاريخي واسلامي. 3- سنگ نگاره ها ( نگار كندها). 4-درختان - درخت مكر زن(انجير معابد )، انبه وتمبر هندي وچنار. شهرستان نيكشهر به تفكيك بخشهاي تابعه آن 1-بخش مركزي ( نيكشهر): اين بخش تا زمان سلطنت رضا خان ”گه“ نام داشت بمعني گهتر وبهتروبعد از آن به نيكشهرتغيير يافت 0 نيكشهر در 26 درجه و13 دقيقه 120 شمالي 60 درجه و12 دقيقه طول شرقي گرينويچ درارتفاع 450 متري از سطح دريا واقع شده است. اين بخش داراي 10اثر تاريخي شناسايي شده مي باشد0 2- قصرقند: بخش قصر قند بين 26 درجه و13 دقيقه عرض شمالي و60 درجه و44 دقيقه طول شرقي گرينويچ در ارتفاع 450 متري از سطح دريا واقع شده است ، داراي آب وهواي گرمسيري است 0 قصرقند قبل از اين نامهاي مختلفي داشته از جمله ميتوان ” گمج رود” و” گنداوك” رانام برد . در مورد وجه تسميه قصرقند مي توان گفت، قصرقند كه در گويش محلي نيز آن را كسر كنت مي گويند در واقع كسر برگرفته از واژه كستر بلوچي داراي ريشه پهلوي وفارسي ميانه به معناي كوچك وكنت نيز به معناي آبادي يا شهر ميباشد وكسر كنت به معناي آبادي كوچك مي باشد 0 براي مثال به اسامي همچون پنج كنت يا پنج شهر يا كندي شاپور يا( معرب آن جندي شاپور) يعني شهري كه شاپور آنرا ساخته يا روستايي در سراوان بنام پركنت يعني آبادي بزرگ يا پر جمعيت وغيره نام برد0آثار شناسايي شده در اين بخش نزديك به 14 اثر مي باشند0 3- بخش فنوج : اين بخش در قسمت شمال شرقي نيكشهر بين 26 درجه و34 دقيقه عرض شمالي و59 درجه و 38 دقيقه طول شرقي در ارتفاع 730 متري ازسطح دريا واقع شده است0 از نظر تاريخي منطقه فنوج بعلت دارا بودن محوطه هاي دوران تاريخي وپيش از تاريخ همانند قصر قند حائز اهميت است وداراي 8 اثر شناسايي شده ميباشد0 4- بخش بنت: بخش بنت كه بين 26 درجه و17 دقيقه عرض شمالي و59 درجه و13 دقيقه طول شرقي گرينويج در ارتفاع 400 متري از سطح دريا واقع شده است وداراي 6 اثر شناسايي شده ميباشد كه از ميان آنها 2 اثر كلات زنگيان وتپه سهرين دوك از نظر فرهنگي وتاريخي حائز اهميت ويژه اي ميباشد0 5- بخش لاشار واسپكه: اين بخش در قسمت شمالي نيكشهر ودر شمال غربي قصرقند بين 26 درجه و50 دقيقه عرض شمـــــالي و60 درجه و10 دقيقه طول شرقي گرينويچ در ارتفاع 880 متري از سطح دريا واقع شده است وداراي آب وهواي گرمسيري بوده ولي بعلت واقع شدن در ميان ارتفاعات نسبت به آب وهواي ساير بخـشهاي شهرستان خنك تـــر مي باشد
|
||
|
|
|
|
|
«قلعه پرتغالی ها» در جنوب شرقي ترين نقطه كشور و در امتداد جاده ساحلي چابهار در استان سيستان و بلوچستان بر فراز تپه اي تاريخي بنا نهاده شده است. اين قلعه به دليل پيشينه تاريخي، فرهنگي و سياسي اش در دوران هاي مختلف تاريخي كشور مورد توجه بوده است. پرتغالي ها در زمان استقرارشان در بندر چابهار آن را بنا نهاده و بعدها در دوران قاجاريه مورد بازسازي قرار گرفت. برخي معتقدند قدمت تپه اي كه اين قلعه بر فراز آن بنا نهاده شده به دوران ماقبل تاريخ باز مي گردد كه اثبات اين فرضيه، گواه حضور فرهنگ هاي صيادي هزاره سوم پيش از ميلاد در اين منطقه است.
از ديگر بناهاي تاريخي در چابهار مي توان به مقبره «سيد محمد» مشهور به «سيد غلام رسول» كه همواره زيارتگاه مسلمانان هند و پاكستان بوده است، اشاره داشت. همچنين مقبره سنگي روستاي تيس، ديوارهاي شهباز بند و ساختمان قديمي تلگراف خانه انگليس، از ديگر جاذبه هاي فرهنگي، تاريخي اين شهر است. محوطه باستاني «دمبكو» كه در 90 كيلومتري شمال چابهار جاخوش كرده و در بخش دشتياري، 5/2 كيلومتري آن طرف تر از شمال روستاي بلور مچي، در ناحيه باهوكلات قرار گرفته و دامنه خاوري اش از تدفين اجساد در اتاقك هاي سنگ چين درست شده است. گورهايي كه اتاقك هاي سنگ چين آن، در ارتفاعات طبيعي و بدون استفاده از ملات بنايي شكل گرفته و تاريخ آن به دوره «پارتي ها» _ اولين اقوامي كه در ايران سكونت گزيدند _ رقم زده شده است. طلوع و غروب خورشيد در بندر چابهار همراه با نور كشتي ها در شب، موقعيت نعل اسبي اش در اقيانوس هند، ساحل صخره اي با منظره برخورد موج بر صخره هاي پر ارتفاع كه گاهي ارتفاع موج به 5 متر مي رسد، انواع خرچنگ ها و لاك پشت هايي كه روي صخره همبازي موج اند و نسيم روح بخش كنار ساحل همه و همه جلوه نابي از طبيعت شاعرانه چابهار را به تصوير مي كشند. اسكله هاي بزرگ «تيس» و «رمين» و فعاليت كشتي ها و قايق هاي صيادي صيادان بلوچ و صيد انواع ماهي از مناظر خاطره انگيز براي گردشگران است. در شمال غرب اين بندر و در 20 كيلومتري روستاي كهير، در مسير جاده تنك _ گالك، پديده، گل افشان كه فقط سه نمونه از آن در سراسر جهان گزارش شده است با تراوش گل سرد طوسي رنگ به اطراف تپه اي به وجود آورده كه نظر هر بيننده اي را جلب مي كند. پوشش گياهي زيتون، توچ، كرچك، كتاني، بيدام، لول، خربزه درختي، هندي، كنار، كهور، خرما، استبرق، انجير معابد، حرا، نارگيل و موز، در سراسر منطقه به چشم مي خورد و زيستگاه بسيار مناسبي را براي تمساح پوزه كوتاه (گاندو) كه از نادرترين انواع تمساح در جهان محسوب مي شود و در كنار رودخانه سرباز و باهوكلات زندگي مي كند به وجود آورده است. همچنين تالار ليپار را نبايد از قلم انداخت. در 15 كيلومتري شهر چابهار، در مسير جاده ساحلي چابهار _ گواتر، تنگه اي صخره اي مشرف بر دره كه از اوج آن روستاي ليپار به چشم مي زند، ميان دو كوه نه چندان از هم دور، آب بندي به وجود آورده كه آبهاي سرگردان اطراف را در «تالاب ليپار» به بزرگي 13 كيلومتر جمع مي كرده و اكنون به علت خشكسالي تنها مناظر زيباي اطراف آن كه از بوته ها و درختچه ها تشكيل شده بر جاي مانده است. ليپار در دوران پر آبي به ميهمان نوازي از پرندگاني چون، چنگر، فلامينگو، حواصيل هاي سفيد و خاكستري، طاووسك، باقرقره، تيهو، جيرفتي، عقاب دشتي، خوتكا و دلينجه مي پرداخت و اكنون خالي از سكنه، به نظر مي رسد. بندر چابهار در چند سال اخير پيشرفت چشمگيري از نظر اقتصادي داشته و مجاورتش با درياي عمان و راهيابي به اقيانوس هند، چابهار را به عنوان بندري استراتژيك راهروي مهم ارتباطي معرفي مي كند. بيشتر مردم چابهار، بلوچ و اهل سنت هستند و اقتصادشان مبتني بر صيادي و كشاورزي است. البته در دهه اخير با حضور سرمايه گذاران در منطقه، صنعت، بازرگاني و خدمات توريستي از جمله مشاغل عمده چابهار به حساب مي آيد. كنارك، شهر ساحلي مجاور چابهار با ساحل تيس و آلاچيق هاي زيبا و سينماي روباز تفرجگاه مردمان بومي و توريست ها است و بندري فعال در امر صيادي دارد. بلوچ ها، نژادي آرياي هستند كه در روزگار كهن در شمال اروپا و آسيا زندگي مي كردند. بعدها يعني حدود 4 هزار سال قبل از ميلاد، از اين سرزمين ها كوچ كرده و هر دسته به جانبي رهسپار و در آنجا اقامت گزيدند. قامتي بلند و كشيده، سر و صورتي پهن و پرومو، جمجمه اي بزرگ، بيني كشيده و چشماني درشت از صفات طبيعي عشاير بلوچ است. آنان معتقدند چشمه هاي آبي در بلوچستان وجود دارد كه مي توان به وسيله آنها فرد گناهكار از بي گناه را تشخيص داد. آنان به جن اعتقاد بسياري دارند و بيماري هايي چون جنون، ديوانگي و اعصاب و روان را نتيجه حلول جن در تن بيمار مي دانند و روزهاي زوج را ميمون و مبارك و سه شنبه ها نحس ترين روز هفته برايشان محسوب مي شود.
دريای مکران نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش از زايش مسيح). يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است. در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند. فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است. برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد : براه اندر آگاهي آمد بشاه كه گشت از بلوچي جهاني تباه يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند ( هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ ز گيلان جنگي و دشت سروج). فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است. رزم كاوس با شاه هاماوران: از آن پس چنين كرد كاوس راي كه در پادشاهي بجنبد زجاي از ايران بشد تا به توران و چين گذر كرد ازآن پس به مكران زمين ز مكران شد آراسته تا زره ميان ها نديد ايچ رنج از گره چو آمد بر شهر مكران گذر سوي كوه قاف آمد و باختر سپه را سوی زابلستان کشيد به مهماني پور دستان كشيد ببد شاه يک ماه در نيمروز گهي رود و مي خواست گه باز و يوز پس به جای دريای عمان ميتوان گفت دريای مکران
درجنوب شهرچابهار به دلیل موقعیت منحصر به فرد آن که تنها بندر اقیانوسی کشوراست منطقه ای وجود دارد که به ساحل صخره ای (دریای بزرگ) معروف است منظره برخورد موج و صخره و ارتفاع آب که گاه تا پنج مترمی رسد پس از برخورد با صخره های بلند اوج می گیرد انواع خرچنگها و لاک پشتهایی که در روی صخره ها همبازی موج اقیانوس و جدال موج وصخره اند و نسیم روح بخشی که در موج می پیچید و همه وهمه جلوه های نابی از طبیعت شاعرانه را به تصویر می کشند که هر بیننده ای را با شعر و ترانه پیوند می دهد. با پیشروی آب دریا فرسایش رسوبی سواحل دریای عمان به ویژه قسمتهای جنوبی شهرستان چابهار از چشم انداز بدیعی برخورداراست که به عنوان یکی از دیدنی ترین سواحل جنوبی ایران مانند آکواریوم طبیعی با انواع ماهی است این چشم اندازخارق العاده از چابهار تا گواتر امتداد دارد. 1- تالاب لیپار در 15 کیلومتری شهر چابهار و در مسیر جاده ساحلی چابهار - گواترودر تنگه ای صخره ای مشرف به دره های سبز و زیبا، آبگیری به طول 13 کیلومتر ایجاد شده که آبهای سرگردان اطراف را در خود جمع کرده است در این ابگیر گونه های مختلف بوته ها و درختچه های گز و چش با چشم اندازهای زیبا دیده می شود. وجود پرندگانی چون لک لک طاووسک ،تیهو ،حواصیل سفید و خاکستری،زیبایی آن را دوچندان کرده است. 2- ارتفاعات فرسایش یافته اشکال زیبا و طبیعی در برخی ارتفاعات که عوامل طبیعی آنها را به اشکال مختلف مبدل ساخته بسیار جالب و تماشایی است این رشته ارتفاعات بیشتر در مسیر جاده ساحلی چابهار- گواتر و چابهار – کهیر و چابهار - ایرانشهر به صورت پراکنده به چشم می خورد. 3- گل فشان درشمال غرب چابهار و در 20 کیلومتری روستای کهیر در مسیر تنگ گالک یک پدیده منحصر بفرد بنام گل فشان وجود دارد که نظیر آن فقط در 3 نقطه دیگر جهان دیده شده است و همواره از دهانه آن گل سرد طوسی رنگی تراوش می کنداین پدیده که به مرورزمان به یک تپه بلند تبدیل شده باپرتاب گل و متصاعد شدن گاز ازژرفای زمین نظر هر بیننده را به خود جلب می کند در اطراف آن هیچ گلی هیچ گیاهی رشد و نمو نمی کند. 4- روستای قدیمی تیس روستای تیس در 9 کیلومتری شمال بندر چابهار و در دهانه خلیج چابهار قرار گرفته است در آثار مورخین سده های نخستین اسلامی از جمله مقدسی مورخ سده چهارم هجری از بندرتزیا تسی به عنوان بندر کوچک اما پر رونق و آباد یاد شده است که در مسیر راه دریایی کرانه های جنوبی ایران قرار گرفته و همچنین مرکز تجارت شکر ایالت مکران و گندم سیستان به شمار می رفته است.مناره سفید مسجد جامع تیس نیز نظرهربیننده ای راازدور به آن مکان می کشاند. 5- قلعه پرتغالیها این قلعه در فراز تپهای مشرف بر جاده چابهار - تیس و در 6 کیلومتری شهر چابهار واقع شده است قلعه به ابعاد 59×34متر ساخته شده و مصالح به کار گرفته در ان آجر ، سنگ، گچ وساروج است.در ورودی در قسمت شرق واقع شده است .قلعه دارای هشتی بزرگ با اتاقهای بسیار و ایوان اختصاصی ، آب انبار ،برج دیدبانی، چاه آب و..می باشد.آثار 2 برج دیدبانی بر بالای قسمت شاه نشین دیده می شود که 2 برج بصورت یک اتاق ایوان دار بر روی حجمی مکعب شکل پی سازی شده است . این برج احتمالا علاوه بر دیدبانی به صورت چراغ دریایی مورد استفاده بوده است.قدمت این قلعه به دوره اسلامی می رسد. 6- آرامگاه سید غلام رسول این اثر فرهنگی ،تاریخی و مذهبی،در حاشیه ضلع غربی چابهار و با ارتفاع و گنبد بلند قرار گرفته است که در حدود 800 سال از قدمت آن می گذرد نمای بیرونی گنبد درروی بام 6 مناره کوتاه دارد که با گچ بریهای ساده به به شکل نیم دایره پی درپی قرار گرفته است.محراب و طاق نماهای آرامگاه دارای تزیینات جالبی است که با گچ اندود شده است همچنین نقاشیهایی از گل درروی دیوارهای محراب به صورت نقش برجسته جلب توجه می کند . برروی دیوارهای جانبی آرامگاه تزئینات هندسی و نقاشی های جالبی و جود دارد فرم نقاشیها وآثار داخلی آرامگاه مربوط به معماری دوره صفوی است. 7- تمساح پوز کوتاه تمساح پوز کوتاه بر جسته ترین موجود حیات وحش چابهار محسوب می شود که درطبیعت این منطقه زندگی می کند . بخشی از زیستگاه اصلی این تمساح که محلی ها ان را گاندو می نامند در شهرستان چابهار و بخش دیگری درمحدوده شهرستان سربازقرار دارد.این تمساح که نادرترین انواع تمساح در جهان است در رودخانه سرباز زندگی می کند. 0 |
||
|
|
|
|
|
درباره تپه های گل فشان بدانید که این تپه ها با پرتاب حباب های گل و لای از ژرفای زمین، چشم بیننده را خیره می کنند،مردم محلی از این گل و لای برای درمان بیماری ها بویژه بیماری های پوستی استفاده می کنند. به عنوان یک ایرانی مخصوصا اگر اهل تجارت باشید، بندر یا جزیره چابهار را به عنوان محلی برای کسب و کار تجار و مخصوصا بازار خرید اجناس خارجی با قیمتی مناسب تر از پایتخت آلوده ایران می شناسید و قطعا با ویژگی های گردشگری آن کمتر آشنا هستید. جزیره چابهار در قسمت جنوبی استان سیستان و بلوچستان در جوار دریای عمان واقع شده است. وسعت این جزیره 25هزارکیلومتر بوده که 130 کیلومتر آن مرز خاکی است. از وجود این مرز خاکی در جزیره چابهار چندان خوشحال نباشید، چرا که با اتوبوس یا قطار و تغییر مسیرهای مختلف برای رسیدن به چابهار حداقل دو روز را در جاده خواهید بود. اگر از دسته مسافران کم طاقت هستید و تحمل پیمودن مسیرهای مختلف و طولانی را ندارید؛ بهتر است به جای مسافرت با اتوبوس یا قطار به فکر خرید بلیت هواپیما و پرواز مستقیم به چابهار باشید. قبل از ورود به چابهار بهتر است بدانید، این بندر 230هزار نفر جمعیت دارد و از پنج بخش مرکزی، کنارک، پلان، دشتیاری و زرآباد تشکیل شده. سه شهر کنارک، ونگور و چابهار و الدهستان و 620 روستا نیز در این جزیره یا بندر قرار دارند. بندر چابهار اگرچه در نگاه اول، ناحیه ای فاقد امکانات گردشگری به چشم می آید، اما اکوتوریسم طبیعی این جزیره و همچنین پیشینه تاریخی آن، از جاذبه هایی است که چشم هر بیننده را خیره می کند. گل فشان ها، سواحل صخره ای زیبا، مساجدزیبای محلی، بافت سنتی و زندگی جذاب بلوچ ها با کپه های دست سازشان و همچنین قلعه پرتغالی ها از جمله مهمترین جاذبه های گردشگری چابهار به شمار می آیند. برای دیدن کناره ها و سواحل زیبای طبیعی در چابهار توصیه می کنیم به قسمت جنوبی شهرستان چابهار بروید، چرا که در این قسمت پیشروی آب دریا و فرسایش سنگ های رسوبی چشم انداز زیبایی را به وجود آورده است. وقتتان را به گونه ای تنظیم کنید که طلوع یا غروب خورشید را در این سواحل ببینید. برای دیدن تپه های گل فشان که اتفاقا پدیده ای کمیاب در سطح جهان به شمار می آید، باید به دو دشت کهیه و تنگ بروید. درباره تپه های گل فشان بدانید که این تپه ها با پرتاب حباب های گل و لای از ژرفای زمین، چشم هر بیننده را خیره می کنند. سه تپه گل فشان در فاصله دو دشت کهیه و تنگ در 20کیلومتری روستای کهیه و در مسیر جاده تنگ گالک در شمال غربی شهرستان چابهار قرار گرفته و میانگین ارتفاع آنها بین 10 تا۳۰متر است. از این تپه ها هر 30 تا 36 ثانیه یک بار گل و لای فشرده به همراه گاز خارج می شود. برخی از مردم محلی از این گل و لای برای درمان بیماری ها بویژه بیماری های پوستی استفاده می کنند. نام قلعه پرتغالی ها و حوادث تاریخی آن مطمئنا برای هر ایرانی نامی آشناست، اما اگر علاقه مندید که علاوه بر شنیده ها، این قلعه را از نزدیک ببینید، سری به روستای تیس از توابع بخش دشتیاری بزنید. این روستا که در منطقه ای کوهپایه ای در پنج کیلومتری شمال غرب چابهار واقع شده و رودخانه لاوی از آن می گذرد، در میان کوه های شهباز، لاوی و بیلبند محصور شده است. قلعه پرتغالی ها در این روستای زیبا قرار گرفته و به دلیل قدمت و نوع معماری خاصش تعداد بی شماری از گردشگران داخلی و خارجی را به خود جذب می کند. اگر به روستای تیس رفتید بدانید که این روستا از عمده ترین مراکز سوزن دوزی در چابهار است و زنان و دختران آن به طرزی زیبا و تحسین برانگیز صنایعی را تولید می کنند که ره آورد سفر هر گردشگر به خانه اش می شود. برای دیدن انواع پرندگان و طبیعت زیبا، به شما که عازم چابهار هستید توصیه می کنیم دیدن روستای لیپار را به هیچ چیز دیگر ترجیح ندهید. در 15 کیلومتری شهر چابهار بعد از روستای (رمین) در مسیر جاده ای ساحل گواستر و در تنگه ای صخره ای، دره ای سرسبز و زیبا قرار دارد که از بالای آن، روستای لیپار در میان سبزه زارها خودنمایی می کند. در میان دو کوه، این دره که فاصله چندانی هم ندارند، آب بندی ایجاد شده که آبهای سرگردان اطراف را در خود جمع کرده و به آبگیری به طول 14 کیلومتر با انواع بوته ها، درختچه ها و پرندگان تبدیل شده است. در این آبگیر، انواع بوته ها و درختچه ها از نوع گز، کلیر و چش و پرندگانی چون چنگر، فلامینگو، انواع حواصیل، باقرقره، تیهو، عقاب دشتی و خوتکا و همچنین طاووس کن یافت می شود. جنگل های انبوه هم از دیگر جاذبه های اکوتوریستی در چابهار است که در ناحیه ساحلی خلیج گواتر قرار گرفته است. بد نیست که بدانید حرا درختچه ای است که در مرداب های نواحی گرم کرانه های عربستان، مصر و جنوب ایران می روید. از مشخصات بارز این درختچه، این است که روی درخت مادر رشد اولیه را طی کرده و سپس نهال جوان از درخت مادر جدا شده و به مرداب می افتد. برگ های حرا با دوام است و ظاهر بیضوی شکل و منتهی به یک خامه باریک دارد و تنها قسمت مورد استفاده آن، پوست شاخه است. در حوزه حیات وحش نیز تمساح پوزه کوتاه برجسته ترین موجود منطقه چابهار است که به طور طبیعی و آزاد زندگی می کند. زیستگاه اصلی این تمساح که به نام محلی گاندو خوانده می شود، حدود 380 هزار هکتار مساحت دارد که بخشی از آن در چابهار و بخش دیگر آن در شهرستان ایرانشهر واقع شده است. تمساح پوزه کوتاه در برکه های راسک، باهوکلات و باتلاق های دلگان و کلانی زندگی می کند و تنها نوع تمساح ایران است که ارزش ملی و بین المللی دارد. طول این جانور تا چهار متر می رسد و قوی ترین عضو آن دمش است. تقریبا با اکثر جاذبه های گردشگری چابهار آشنا شده اید و احتمالا اشتیاق زیادی برای دیدن این منطقه پیدا کرده اید. اعظم راستی منبع: روزنامه همشهری |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
۱:هر مبے جهل ءَ مچار ، هشتر ببے دیرءِ بچار معنی فارسی : مانند الاغ جلوی پایت را نگاه نکن ، مانند شتر باش و دور دست را بنگر (یا ، در انجام امور روزمره عاقبت اندیش و حسابگر باش ) ۲:دپ پلیں بهار گاهے معني فارسي : آدم خود ستایی است "۳:پیر بیتے ، میر نبیتے معنی فارسی : علی رغم سن زیادی که داری ، باز هم رفتار و کردار کودکانه ای داری ۴:زامات که نوک انت ، وسیگ گنوک انت رند چه شش ماهءَ وسیگ رﮢوک انت معنی فارسی : مادر زن در شش ماه اول دامادش را بسیار دوست دارد ولی پس از گذشت شش ماه غر و لندش شروع می شود |
||
|
|
|
|
|
قبل از اینکه به بررسی خصوصیات قوم بلوچ بپردازیم در مورد خصوصیات شهرنشینان و صحرانشینان اشاره خواهیم کرد. ابن خلدون در مقدمه تاریخ فلسفه خود می نویسد ....« شهرنشینان بر بستر آرامش و آسایش آرمیده و غرق ناز و نعمت و تجمل پرستی شده و امر دفاع از جان و مال خویش را به فرمانروا و حاکم واگذار کرده اند ، که تدبیر امور و سیاست ایشان را بر عهده گرفته است و به نگهبانان و لشکریانی اتکاء کرده اند که ایشانرا از هر گونه دستبردی حمایت می کنند ، ولی بادیه نشینان و صحرا نشینان به سبب جدائی از اجتماعات بزرگ و تنها بسر بردن درنواحی دور افتاده از نیروهای محافظ و نگهبان و نداشتن قلعه و دروازه ها به خودی خود عهده دار دفاع از جان و مال خویش اند وآن را به دیگران واگذار نمی کنند و به هیچ کس در این باره اعتماد ندارند ، از این رو پیوسته مسلح و مجهز می باشند و از خوابیدن و استراحت کردن پرهیز می کنند.» بلوچها دارای ویژگیهای خاص خود می باشند که بشرح زیرند : 1. سازگاری با شرایط اقلیمی ، اقتصادی و اجتماعی 2. وفای به عهد 3. وفاداری 4. غریب نوازی و یتیم پروری 5. حفاظت از پناهنده و به خطر انداختن خویش برای حفظ آب و خاک و ناموس و غیرت 6. سفر کردن در دشتهای خشک و صحراهای وحشتناک با اتکاء به خداوند منان و دلاوری و سرسختی و با اعتماد به نفس .
علت عدم رشد و توسعه قوم بلوچ اگر اذعان کنیم آسودگی فکر ، امنیت اقتصادی و اجتماعی و ثروت از جمله ابزاری هستند که زمینه را برای ایجاد جو مناسب برای پرداختن به مسائل فکری ، هنری ، ابداعات ، اکشتافات ، خلاقیت ها ، قابلیتها و نهایتا تمدن فراهم می کند. اگر بخواهیم این مسئله را عمیقا ریشه یابی نمائیم در می یابیم که علت عدم رشد و توسعه بلوچ و بلوچستان چیست ، لذا برای کالبد شکافی این مسئله نقاطی را بشرح زیر مطرح می سازیم : 1. عمده ترین علت عدم رشد و توسعه این استان فقر فرهنگی و نبود نیروی متخصص و توسعه یافته انسانی ، این هم به این دلیل وجود نداشته که در طول دوران استبداد و شوم پهلوی جو زمینه برای احداث و تأسیس نهادهای فرهنگی و آموزشی فراهم نبوده است. 2. شرایط بد اقتصادی نیز یکی از اسباب عدم رشد و توسعه بوده است. چون در این نقطه از کشور فعالیت چشمگیر صنعتی و اقتصادی که بتوان اکثریت مردم این نقطه را تحت پوشش داد صورت نگرفته است مردم این استان یعنی حداقل 70% آنها زیر خط فقر اقتصادی زندگی می کنند و توانائی این که بتوانند بچه ها و فرزندانشان را مبدل به یک نیروی توسعه یافته و متخصص انسانی بکنند را ندارند تا حداقل این مشکل زیربنائی خود را حل نمایند . و نیازهای فرهنگی و اجتماعی خود را توسط نیروی انسانی بومی برآورده کنند. 3. زندگی اکثر مردم بصورت اولیه یا سنتی می باشد یعنی درآمد اقتصادی اکثر مردم بر پایه کشاورزی ، شبانی ، شغل های کاذب و غیرو می باشد که فقط برای امرار معاش آنها کفایت می کند و جای پس اندازی برای آنها باقی نمی ماند. 4. درگیری های داخلی بین طوایف نیز یکی از علل عدم رشد و توسعه است که مردم را سرگرم آن ساخته است و اجازه فعالیت های دیگر را نمی دهد. 5. یکی از علل مهم عدم توسعه این بود که در گذشته بعلت فقدان راههای مناسب ارتباطی فاصله این استان با مرکز کشور و سایر نقاط کشور طولانی تر بود اما حال این مسئله بهتر شده است. 6. پائین بودن سطح فرهنگ عمومی منطقه و فقدان نیروی متخصص بومی ، یا مهارتهای لازم به دلیل ضعف نادی و آموزش تربیت انسانی . 7. رواج شدید قاچاق مواد مخدر و کالا در این منطقه بعد از انقلاب اسلامی . البته یکی از عوامل عمده در مسئله قاچاق ، ابعاد خارجی آن نیز می باشد، بطوریکه بالا رفتن تقاضای مصرف در بازارهای اروپا و تولید مواد مخدر ، همراه با بی توجهی کشور پاکستان ، همچنین تردد بی رویه افاغنه در ارتباط با بحران داخلی کشورشان، به شدت بخشیدن قاچاق مواد مخدر دامن زده است . 8. فقر امکانات اقتصادی ، در آمد و سود بالای قاچاق مواد مخدر ، نبودن زمینه های سالم و فقدان مراکز تولیدی در شاخه های صنعت و کشاورزی برای اهالی و در نهایت عدم پیشرفت جامعه دلایلی بوده اند که عمدتا باعث رشد قاچاق و باعث عدم رشد و توسعه کلی و زیر بنائی این نقطه از کشور شده اند. 9- یکی دیگر از دلایل عدم رشد و توسعه بلوچستان سستی و تنبلی تحصیل کرده های بلوچ است که واقعا حق بزرگی را بر گردن دارند . و باید قلم در دست گیرند و حقایق را بدون پرده پوشی به رشته تحریر در آوردند . آخر چه کسی بهتر از بلوچ، بلوچها را بهتر می شناسد ؟ پس چرا خودمان بلوچ ها را معرفی نکنیم و آنها را آنطور که واقعا بوده و هستند ، به ایرانیان و جهانیان نشناسانیم ؟ تارشته اخوت و همبستگی بین اقوام ایرانی با بلوچها مستحکمتر گردد. جای بسی تأسف است که ما تنها خواننده مطالب نویسندگانی باشیم که اصلا شناخت دقیقی از قوم بلوچ نداشته و فقط در نقل و قول امده و چیزهایی را در مورد بلوچها نوشته اند که به اوهام شبیه هستند و خیلی ها برای امرار معاش دست به نویسندگی زده اند و وقتی که نوشته های آنها را میخوانیم ، از آنها انتقاد می کنیم که بر خلاف حقیقت نوشته اند ، پس چرا همنی حقیقت را من و تو ننویسیم ؟ بنابراین به جاست که از این به بعد از غفلت چندین ساله بیدار شده و روحیه تحقیق و تتبع را در خودمان بیدار کنیم و غبار تاریخ را از سر و روی بلوچ بزداییم. علاوه بر مسائل دیگر تنگناهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی که دامن گیر این منطقه شده است باز هم جا دارد که تأکید شود عموما ارتباط مستقیمی با سطح فرهنگ و دانش منطقه داشته است که از نتایج آن پائین بودن کیفیت نیروی انسانی است و درصد بالای بی سوادی و وجود اختلافات بین قبیله ای با گذشته هر لحظه این تنگناها را بیشتر می سازد. « ایوب بلوچ »" |
||
|
|
|
|
|
من بلوچستان را دوست دارم، به او عشق مي ورزم، بسيار زياد، وقتي كه كودكي بيش نبودم اگر بزرگتري از من در مورد ميزان دوست داشتنش سوال مي كرد با مسافت جوابش را مي دادم مثلا مي گفتم از اينجا تا آنجا هر چقدر دورتر بيشتر، اما الان كه بزرگتر شده ام و اگر كسي از من در مورد بلوچستان بگويد به او مي گويم من بلوچستان را بسان خود دوست دارم. بسان پدر و فرزندم. مي داني چون بلوچستان هويت من و سند عظمت و شكوه من است. اعتلايش اعتلايم و زبونيش زبونيم است. بسيار ساده است كه راه را به سوي پيشرفت كج كنيم واز كجراه بيرون شويم. من كه به سرزمين زيبا و دل انگيز بلوچستان عشق و علاقه بسيار زايد الوصفي دارم. آنگونه كه زيبايي هايش براي من بسيار و مشكلاتش برايم به واسطه همين عشق كمترين، سعي بسيار در رفع آن در حد امكان و وسع خود دارم. مردمي خونگرم و دلسوز، منطقه اي پهناور و گسترده، اما متاسفانه عقب مانده، عقب مانده از كشور، منطقه و جهان. من خود به نوبه خودم در صدد احيائ آن و پيشرفت روزافزونش هستم. تو نيز گر نيك انديشي و به آينده سرزمين خود مي انديشي بايد كه تلاش كني. اينجا همان بلوچستان است. سرزمين زيبا به همراه آفتاب طلايي و سوزانش، اگر بر اعتلايش انديشه داري بيا و همره ما باش. ما را ياري كن كه بسيار شنديده ايم كه گفته اند از كوزه همان برون تراود كه دراوست. اگر خودمان نخواهيم هيچ وقت به مقصد نمي رسيم. |
||
|
|
|
|
|
"برخی ازمحققان ، زبان بلوچى را يكى از لهجه هاى قديم زبان فارسى دانسته اند. متأسفانه دانشمندان زبان شناس تا كنون در باره زبان بلوچى به تحقيق و تتبّع نپرداخته و كتابى تأليف نكرده اند. در عوض جهانگردان ، مأموران سياسى درخصوص اوضاع بلوچستان كتابهاى مختلفی انتشار داده اند. بطوريكه تعداد اين كتابها، بنا به فهرستى كه در دايرة المعارف اسلامى آمده از 60 جلد تجاوز مىكند. انگليسيها يك قرن پيش مطالعات و تحقيقات لازم را در مورد بلوچستان انجام داده و گرامر بلوچى را هم به طبع رسانيده اند. مطالعات تاريخى زبان فارسى نشان مىدهد كه زبان فارسى امروزى و زبان بلوچى هر دو دنباله بلافصل زبان « فارسى ميانه» هستند. عنوان كردن زبان بلوچى به عنوان گويشى از «فارسى ميانه» چندان از راه صواب به دور نيست. اما دانستن آن در زمره گويشى از گويشهاى فارسى امروزى (فارسى نو) منطقى به نظر نمىرسد، چون درك زبانهاى فارسى و بلوچى امروزى براى سخنوران اين دو زبان بدون آموزش، امكان پذير نيست. با نگاهى دقيق تردرمىيابيم كه نزديكترين زبان درحال حاضر به زبان بلوچى «زبان فارسى» است، چنانچه در زبان بلوچى با مشكلاتى مواجه شويم، منطقى تر آن است كه چاره آن را در زبان فارسى بجوييم و در صورت برخورد با مشكلات در زبان فارسى از زبان بلوچى كمك بگيريم. زبان بلوچى يكى از لهجه هاى زبان فارسى قديم است كه از ريشه اوستايى و پهلوى الهام مىگيرد و به لحاظ تماس كمتر مردم بلوچ با مردم ساير مناطق ايران كه ناشى از دورى منطقه بوده است، به خوبى حفظ شده و اصالت خود را از دست نداده است و در بسيارى موارد، بخصوص از نظركاربرد و حروف در كلمات و اصوات در لغات، خلوص و قدمت خاص خود را دارد. زبان بلوچى امروز، تركيبى از فارسى قديم و فارسى جديد مىباشد. علاوه بر آن لغات هندى و اردو وعربی و پشتو درزبان بلوچی رخنه کرده و در پارهاى از موارد لغات انگليسى در زبان بلوچى نيز وارد شده است و آن به لحاظ تسلط انگليسيها بر بلوچستان و اقامت طويل المدت انگليسى در هند و پاکستان مىباشد که زبان بلوچی نیزازگزندآنها درامان نبوده است. به عقیده بعضی ازصاحب نظران زبان بلوچها از قديمىترين زبانهاى جهان و بى ترديد متعلّق به پيش از «دوره ميانه» است و به تحقيق زبانى كه كتيبه بيستون را بدان نوشته بودند، با تفاوت هاى اندكى، همين زبان بلوچى است كه اكنون در بلوچستان متداول؛ و از لحاظ موسيقى درونى كلمات در ميان زبانها و لهجه هاى رايج در ايران، دُرّى يگانه است. اين زبان به پهلوى اوايل عصر ساسانى نزديكتر است. در حال حاضر زبان بلوچى درایران با دو شعبه بزرگ : بلوچى شمالى يا سرحدّى و بلوچى جنوبى يا مكرانی جارى است. لازم به توضيح است كه به علت وسيع بودن سرزمين بلوچستان و عدم ارتباطات نواحى پراكنده آن ، لهجه هاى گوناگونى در آن رواج دارد. بطوريكه امروزه يك بلوچ زاهدانى نمىتواند زبان يك بلوچ «سربازی» يا «دشتيارى» را بفهمد چنين امرى در ساير جاها نيز صدق مىكند. بلوچى شمالى بيشتر تحت تأثير لغات زبان فارسى قرار گرفته است و برعكس بلوچى جنوبى بيشتر متأثر از لغات انگليسى و اردو مىباشد. آقاى آموزگاررئيس سابق فرهنگ سروان مىنويسد: «مشكل بزرگ در راه تحقيقات مربوط به زبان بلوچى اين بود كه نتوانستم قاعده و دستور واحدى براى صرف و تغيير شكل يافتن در زمانهاى ماضى و مضارع بدست آورم. هر فعل به صورتى صرف ميشود و تابع قانون معينى نيست و شبيه به افعال بى قاعده انگليسى است، و ديگر آنكه، لغات و مفاهيم هر دهكدهاى متفاوت با دهكده ديگرى بود و اين خود مستلزم صرف وقت بسيار است تا يك نفر غير بلوچ بتواند تغييرات و تفاوتها را تشخيص داده ومتوجه گردد |
||
|
|
|
|
|
سوزندوزي بلوچ
بدون ترديد سوزندوزي بلوچ را بايد در زمره يکي از اصيلترين و جالبترين صنايع دستيکشور بحساب آورد. اين صنعت که در آن ذوق و خلاقيت زنان سوزندوز بصورت طرحهايسنتي محلي که بيانگر خصوصيات و ويژگيهاي هر منطقه است خلاصه ميگردد، امروزه درميان صنايع هنري و سنتي کشور مرتبه و مقام بسيار والايي دارد. در مناطق شهري و روستائي بلوچستان کمتر زن يا دختري را ميتوان يافت که با اين هنراصيل و ارزنده آشنائي نداشته باشد و اصولا سوزندوزي آنچنان با زندگي زن بلوچ آميختگي يافته که وقتي درصدد يافتن منشا و مبدا آن برآئيم در اين کار توفيقي چندان نخواهيميافت زيرا هر دختر بلوچ از سنين کودکي، ضمن آموختن و انجام امور مربوط به خانه داريموظف به فرا گرفتن سوزندوزي نيز هست و بسبب دخالتي که سليقه هاي گوناگون در تهيهي نوارهاي سوزندوزي دارد ميتوان طرحها و نقشهاي متنوع و اصيل سوزندوزي را درمنطقه ي بلوچستان مشاهده نمود. بر اين اساس ميتوان به جرات گفت تقريبا تمام دخترانو زنان بلوچ که در فاصله سني 10 تا 45 سالگي قرار دارند با سوزندوزي آشنايند. شناخت اين هنر ارزنده توسط ساکنان ساير شهرها با افزايش تقاضا براي محصولاتسوزندوزي و ازدياد توليد در مناطق مختلف مقارن بوده است و از اين رو انواع روميزي،کوسن، سفره، آباژور، پرده و غيره نيز توسط سوزندوزان توليد ميشود. مهمترين مراکز توليد سوزندوزي عبارت است از: اسپکه، هريدک، کوپچ، پيپ، مته سنگ،چانف، مهنت، ايرندگان، قاسم آباد، گشت، سوران، کله گان، بمپور، اسماعيل آباد و زاهدان. در سوزندوزي به بيش از دو نوع ماده اوليه نيازي نيست: نخ و پارچه سوزندوزان بر حسبامکانات و سليقه از نخ دمسه (D.M.C.) يا از نخهاي پاکستاني استفاده ميکنند. پارچه هائيکه روي آن سوزندوزي انجام ميگيرد يا پارچه پنبه يي پاکستاني است که نازک وريز باف بوده و براي محصولات پر کار در قطعات کوچک مورد استفاده قرار ميگيرد و يا پارچه ي گاندي ايراني است که معمولا به عرض 120 سانتيمتر در بازار زاهدان بافت ميشود. معمولا سوزندوزان مستقلا به تهيه ي محصول ميپردازند و در صورت کار گروهي پس ازپياده کردن طرح کلي، هرزن يا دختر سوزن دوز يک رنگ را تماما سوزندوزي مينمايد و براي قسمت بعدي و استفاده از رنگ ديگر در توليد محصول آنرا به هنرمند بعدي سپرده و اينعمل تا خاتمه ي کار و تکميل محصول ادامه مييابد. براثر اقداماتي که توسط سازمان صنايعدستي ايران بمنظور شناساندن و معرفي محصولات سوزندوزي بلوچ بعمل آمده، عرضه يفرآوردههاي توليدي در منطقه ي مذکور از محدوده ي اين استان پاي فراتر نهاده و آوازه ينقشهاي اصيل و زيباي آن تا خارج از کشور و اقصي نقاط عالم راه يافته و با استقبال فوقالعاده ي علاقمندان به محصولات هنري و سنتي ايران روبرو گرديده و در حال حاضر همهساله مقاديري از نمونههاي جالب و ارزنده ي اينگونه محصولات به ممالک مختلف جهان صادرميشود. |
||
|
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
زبان ونژاد مردم بلوچ
بلوچستان نام بلوچستان در کتيبههای بيستون و تختجمشيد داريوش بزرگ هخامنشی، ماکا يا مَکَه آمده است و ايالت چهاردهم بوده است.بلوچستان را در زمان ساسانيان، کوسون میگفتند اما کهنترين نام آن همان ماکا يا مک میباشد که هرودت آن را مِکيا يا مکيان خوانده است.نامهای ذکرشده تا پس از اسلام در ميان مردم معمول بوده است، زيرا در سدهی نخست هجری قمری که عربها بر اين سرزمين دست يافتند، مکران نام داشت. بدين ترتيب سدهها این سرزمين مکران ناميده شده است و جهانگردان عرب هم به نام مکران از اين ناحيه ياد کردهاند.به باور برخی مورخان، بلوچها در گذشتهی بسيار دور ازمناطق دیگر به مکران مهاجرت کردهاند و از اين زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است. زبان
مهمترين زبان جنوبشرقی ايران، زبان بلوچی است که آن را بهخاطر گونهی کهن بسياری از واژگان، بايد از زبانهای مهم ايرانی شمرد. زبان بلوچی با زبان پهلوی اشکانی و نيز پهلوی اوايل دورهی ساسانی نزديک است.زيرا در اثر سختی رفت و آمد در همهی سدههای گذشته و همچنين نبود آميختگی با ديگر گويشها، صورت اصلی کلمهها در اين زبان پيوسته بدون دگرگونی مانده است. زبان بلوچی از نظر زبانشناسی و نيز شناختن ريشهی بسياری از واژهها و سابقهی برخی اصطلاحهای رايج در زبانفارسی، از منابع مهم بهشمار میرود و میتوان آن را به دو بخش زير تقسيم کرد: 1- بلوچی شمالی يا سرحدی: اين گويش در نواحی زاهدان، خاش و سيستان متداول است. 2- بلوچی جنوبی: در ايرانشهر، سراوان،سرباز و چابهار بدان سخن گفته میشود که با وجود تفاوت در بيشتر واژگان، برای افراد هر دو دسته قابل تشخيص است.
نژاد پژوهشگران بر اين باورند که آريايیها در روزگاری بسيار کهن در دشت پامير، آسيای ميانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحلهای رود دانوب پايين، آلمان، اسکانديناوی و بهبيان ديگر در شمال اروپا و آسيا زندگی میکردهاند. بعدها يعنی حدود 4000سال پيش از ميلاد، در اثر زيادشدن جمعيت و يا برخی علتهای ديگر، از اين سرزمینها بهمهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان بهجانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزيدند.گروهی از اين قبيلهها از راه خوارزم بهسوی بلخ و پيرامون آن سرازير شده و در حدود شرقی و شمالشرقی ايران کنونی ساکن گرديد. بعدها همين گروه بهسوی غرب پيش آمد و بهشعب و قبايل گوناگون بخش شدند. شاهان هخامنشی، بخش اعظم اين سرزمينها و اقوامی را که در آن زندگی میکردهاند به زير فرمان خود درآوردند. در برخی از کتيبههای داريوش از جمله کتيبهی بیستون که در آغاز سال 520 پيش از زايش یهفرمان وی در صخرهای از کوه بيستون کنده شده از ايالتهای 23گانهی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان )نام برده شده است بیترديد قوم سختکوش بلوچ نيز از همين اقوام آريايی جدا شده و پس از گذشتن از بخشهای شمالی بهناحيهی جنوب آمده است. در اين مورد نزديکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام مادی، مويد اين نظر است. با توجه به بررسی و اندازهگيریهای انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همهی طوايف و قبايل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچها و آرياييان کاملاً شبيه و يکسان بوده و درنتيجه قوم بلوچ، ايرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، تاجيک و... شعبهای از نژاد آريايی میباشند بلوچها، قامتی بلند و کشيده دارند که ميانگين درازای آن به 170 و در حداکثر آن، به 190 سانتي متر میرسدهمچنين سروصورتی پهن با موهای بسيار، جمجمهای بزرگ به اندازهی 80-81 و بينی کشيده و چشمانی درشت که از ويژگیهای طبيعی و ايرانی بودن آنها است
|
||